horizontally

[ایالات متحده]/ˌhɔri'zɔntli/
[بریتانیا]/ˌhɑrɪˈzɑntəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در یک موقعیت سطحی یا صاف؛ از طرفی به طرف دیگر

جملات نمونه

Line the pages for the graph both horizontally and vertically.

صفحات نمودار را هم به صورت افقی و هم به صورت عمودی خط‌کشی کنید.

Clean cuttlefishes and slice horizontally into small pieces. Blanch in hot water together with scallion, wine and ginger. Remove.

ماهی‌های مرکبی را تمیز کرده و به صورت افقی به قطعات کوچک برش دهید. در آب جوش همراه با پیازچه، شراب و زنجبیل آب‌پز کنید. خارج کنید.

Linear focal elastosis (LFE) is a disorder of elastic fibers characterized by palpable, yellowish, linear striae distributed horizontally over the mid and lower back.

الاستوز خطی کانونی (LFE) یک اختلال در الیاف کشسان است که با خطوط زرد و خطی قابل لمس که به صورت افقی روی قسمت میانی و پایین کمر توزیع شده اند مشخص می شود.

The painting was hung horizontally on the wall.

تابلو به صورت افقی روی دیوار آویخته شده بود.

You need to align the shelves horizontally.

شما باید قفسه‌ها را به صورت افقی تراز کنید.

The table should be placed horizontally against the wall.

میز باید به صورت افقی در برابر دیوار قرار گیرد.

The photos were arranged horizontally in a row.

عکس‌ها به صورت افقی در یک ردیف چیده شده بودند.

She slid the book horizontally across the table.

او کتاب را به صورت افقی روی میز کشید.

The screen can be viewed horizontally or vertically.

می‌توان صفحه را به صورت افقی یا عمودی مشاهده کرد.

Please ensure the text is aligned horizontally.

لطفاً اطمینان حاصل کنید که متن به صورت افقی تراز شده است.

The flags were flying horizontally in the wind.

پرچم‌ها به صورت افقی در باد به پرواز درآمده بودند.

The bridge spans horizontally across the river.

پل به صورت افقی از رودخانه عبور می‌کند.

The shelves are designed to be mounted horizontally.

قفسه‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به صورت افقی نصب شوند.

نمونه‌های واقعی

I'm going to slice the cake horizontally with equal slices.

من قصد برش کیک به صورت افقی با برش‌های مساوی را دارم.

منبع: Victoria Kitchen

Maybe you should have placed them horizontally over your bowl or plate.

شاید بهتر بود آن‌ها را به صورت افقی روی کاسه یا بشقاب خود قرار می‌دادید.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

The breeze from behind helps so you can release it more horizontally.

نسیم از پشت کمک می‌کند تا بتوانید آن را بیشتر به صورت افقی آزاد کنید.

منبع: Connection Magazine

Or you can slice the bread horizontally like one big sandwich.

یا می‌توانید نان را به صورت افقی مانند یک ساندویچ بزرگ برش دهید.

منبع: 2024 New Year Special Edition

Now I rotate it horizontally on its center axis until the lights turn green.

حالا آن را به صورت افقی روی محور مرکزی آن می‌چرخانم تا چراغ‌ها سبز شوند.

منبع: The Big Bang Theory Season 8

Instead of standing on the scale, you would hold the scale horizontally and push it in space.

به جای ایستادن روی ترازو، باید ترازو را به صورت افقی نگه دارید و آن را در فضا هل دهید.

منبع: CNN 10 Student English February 2019 Compilation

And so they get sort of narrower and yet they're expanding sort of horizontally, all the time.

و آن‌ها به تدریج باریک‌تر می‌شوند، اما در عین حال به صورت افقی به طور مداوم در حال گسترش هستند.

منبع: Kaufman's language learning rules

Ideally you could position one vertically and one horizontally.

در حالت ایده‌آل، می‌توانید یکی را به صورت عمودی و دیگری را به صورت افقی قرار دهید.

منبع: Vox opinion

And a chaise longue is this long seat where you can stretch your legs horizontally, that's my sofa.

و یک صندلی طولانی به نام صندلی استراحت وجود دارد که می‌توانید دست و پاهای خود را به صورت افقی دراز کنید، آن صندلی من است.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

Third principle is: Think and act horizontally.

اصل سوم: به صورت افقی فکر و عمل کنید.

منبع: TED Talks (Audio Version) January 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید