cut diagonally
برش مورب
move diagonally
حرکت مورب
walk diagonally
راه رفتن مورب
diagonally dominant
غالب مورب
diagonally dominant matrix
ماتریس غالب مورب
The two buildings are situated diagonally across from each other.
دو ساختمان در جهت مورب مقابل یکدیگر قرار دارند.
She cut the cake diagonally to make smaller slices.
او کیک را به صورت مورب برش زد تا برشهای کوچکتری ایجاد کند.
The parking spaces are marked diagonally for easier access.
فضای پارک به صورت مورب مشخص شدهاند تا دسترسی آسانتر باشد.
He parked his car diagonally across two spots, causing inconvenience to other drivers.
او ماشین خود را به صورت مورب در دو جای پارک پارک کرد و باعث ناراحتی سایر رانندگان شد.
The artist placed the paintings diagonally on the wall for a unique display.
هنرمند نقاشیها را به صورت مورب روی دیوار قرار داد تا یک نمایش منحصر به فرد ایجاد کند.
She arranged the furniture diagonally in the room to create a dynamic layout.
او مبلمان را به صورت مورب در اتاق قرار داد تا یک طرح پویا ایجاد کند.
The chef sliced the vegetables diagonally for a more visually appealing presentation.
آشپز سبزیجات را به صورت مورب برش زد تا یک ارائه بصری جذابتر داشته باشد.
The road cuts diagonally through the forest, providing a scenic drive.
جاده به صورت مورب از میان جنگل عبور میکند و یک رانندگی زیبا را فراهم میکند.
The pattern on the fabric is designed to run diagonally for a modern look.
الگوی روی پارچه به گونهای طراحی شده است که به صورت مورب اجرا شود تا ظاهری مدرن داشته باشد.
She placed the mirror diagonally in the corner to create the illusion of more space.
او آینه را به صورت مورب در گوشه قرار داد تا توهم فضای بیشتری ایجاد کند.
cut diagonally
برش مورب
move diagonally
حرکت مورب
walk diagonally
راه رفتن مورب
diagonally dominant
غالب مورب
diagonally dominant matrix
ماتریس غالب مورب
The two buildings are situated diagonally across from each other.
دو ساختمان در جهت مورب مقابل یکدیگر قرار دارند.
She cut the cake diagonally to make smaller slices.
او کیک را به صورت مورب برش زد تا برشهای کوچکتری ایجاد کند.
The parking spaces are marked diagonally for easier access.
فضای پارک به صورت مورب مشخص شدهاند تا دسترسی آسانتر باشد.
He parked his car diagonally across two spots, causing inconvenience to other drivers.
او ماشین خود را به صورت مورب در دو جای پارک پارک کرد و باعث ناراحتی سایر رانندگان شد.
The artist placed the paintings diagonally on the wall for a unique display.
هنرمند نقاشیها را به صورت مورب روی دیوار قرار داد تا یک نمایش منحصر به فرد ایجاد کند.
She arranged the furniture diagonally in the room to create a dynamic layout.
او مبلمان را به صورت مورب در اتاق قرار داد تا یک طرح پویا ایجاد کند.
The chef sliced the vegetables diagonally for a more visually appealing presentation.
آشپز سبزیجات را به صورت مورب برش زد تا یک ارائه بصری جذابتر داشته باشد.
The road cuts diagonally through the forest, providing a scenic drive.
جاده به صورت مورب از میان جنگل عبور میکند و یک رانندگی زیبا را فراهم میکند.
The pattern on the fabric is designed to run diagonally for a modern look.
الگوی روی پارچه به گونهای طراحی شده است که به صورت مورب اجرا شود تا ظاهری مدرن داشته باشد.
She placed the mirror diagonally in the corner to create the illusion of more space.
او آینه را به صورت مورب در گوشه قرار داد تا توهم فضای بیشتری ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید