hospital

[ایالات متحده]/'hɒspɪt(ə)l/
[بریتانیا]/'hɑspɪtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مؤسسه پزشکی که خدمات بهداشتی را ارائه می‌دهد.
Word Forms
جمعhospitals

عبارات و ترکیب‌ها

in hospital

در بیمارستان

in the hospital

در بیمارستان

general hospital

بیمارستان عمومی

hospital information system

سیستم اطلاعات بیمارستانی

affiliated hospital

بیمارستان وابسته

military hospital

بیمارستان نظامی

children's hospital

بیمارستان کودکان

mental hospital

بیمارستان روانی

teaching hospital

بیمارستان آموزشی

hospital bed

تخت بیمارستان

central hospital

بیمارستان مرکزی

go to hospital

به بیمارستان بروید

city hospital

بیمارستان شهری

hospital care

مراقبت‌های بیمارستانی

private hospital

بیمارستان خصوصی

field hospital

بیمارستان صحرایی

hospital discharge

ترخیص بیمارستان

plastic surgery hospital

بیمارستان جراحی پلاستیک

hospital ship

کشتی بیمارستان

maternity hospital

بیمارستان مادرانه

جملات نمونه

hospital food; hospital patients.

غذا و بیماران بیمارستان

the hospital's east wing.

بخش شرقی بیمارستان

a filthy hospital with no sanitation.

یک بیمارستان کثیف بدون بهداشت.

a nurse on the hospital staff.

یک پرستار در کادر بیمارستان

skeletonize a hospital staff.

کاهش دادن کادر بیمارستان

she was brought into hospital for observation.

او برای معاینه به بیمارستان برده شد.

hospital staff were not to blame.

کادر بیمارستان مقصر نبود.

dollars to the hospital fund

دلارها به صندوق بیمارستان.

a hospital that was visitable by state officials.

بیمارستانی که برای مقامات دولتی قابل بازدید بود.

This part of the hospital was built on later.

این بخش از بیمارستان بعداً ساخته شد.

The new hospital is a big building.

بیمارستان جدید یک ساختمان بزرگ است.

He was sent to hospital by ambulance.

او با آمبولانس به بیمارستان فرستاده شد.

There is a hospital on the south side at the street.

در ضلع جنوبی خیابان یک بیمارستان وجود دارد.

inauguration of a new hospital

افتتاح بیمارستان جدید

He took an overdose and was in the hospital for weeks.

او دوز مصرفی بیش از حد مصرف کرد و برای چند هفته در بیمارستان بود.

She went to the hospital for an X-ray yesterday.

او دیروز برای عکسبرداری به بیمارستان رفت.

the experience of hospital invariably disempowers women.

تجربه بستری شدن در بیمارستان معمولاً زنان را از قدرت محروم می کند.

fading away in a hospital bed.

در حال محو شدن در بستر مرگ.

new buildings on the periphery of the hospital site.

ساختمان های جدید در حاشیه سایت بیمارستان.

نمونه‌های واقعی

Hospital sheets and linens were even worse.

ملحفه ها و ملحفه ها حتی بدتر بودند.

منبع: Stephen King on Writing

After our talk, I called the hospital.

بعد از صحبت ما، من با بیمارستان تماس گرفتم.

منبع: Desperate Housewives Season 3

Your father is not leaving this hospital.

پدر شما این بیمارستان را ترک نخواهد کرد.

منبع: Our Day This Season 1

There are currently shortages in many American hospitals.

در حال حاضر کمبود در بسیاری از بیمارستان های آمریکایی وجود دارد.

منبع: CNN 10 Student English April 2020 Collection

Meanwhile, hospitals are buckling under surging admissions.

در همین حال، بیمارستان ها در برابر پذیرش های رو به رشد در حال فروپاشی هستند.

منبع: PBS Interview Social Series

'Can I call the hospital now? ' asked Meg.

'آیا می توانم اکنون با بیمارستان تماس کنم؟ ' مگ پرسید.

منبع: Novel Square

OK. But, Meg, Butner is a prison hospital.

باشه. اما، مگ، باتنر یک بیمارستان زندان است.

منبع: This month's NPR news

That includes the Shifa and Al-Quds hospitals.

این شامل بیمارستان های الشفا و القدس است.

منبع: Current month CRI online

The Luthor family children's hospital, of course.

بیمارستان کودکان خانواده لوتر، البته.

منبع: Super Girl Season 2 S02

This is the second hospital she visited that day.

این دومین بیمارستانی است که او در آن روز از آن بازدید کرد.

منبع: VOA Daily Standard October 2018 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید