housemate

[ایالات متحده]/ˈhaʊsmeɪt/
[بریتانیا]/ˈhaʊsmeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در همان خانه زندگی می‌کند؛ هم‌نشین
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

new housemate

هم اتاقی جدید

housemate agreement

توافقنامه هم اتاقی

housemate drama

درام هم اتاقی

housemate situation

وضعیت هم اتاقی

friendly housemate

هم اتاقی دوستانه

housemate issues

مشکلات هم اتاقی

former housemate

هم اتاقی سابق

ideal housemate

هم اتاقی ایده آل

housemate chores

کارهای خانه هم اتاقی

housemate conflict

درگیری هم اتاقی

جملات نمونه

i often have dinner with my housemate.

من اغلب با هم اتاقی‌ام شام می‌خورم.

my housemate is really good at cooking.

هم اتاقی من در آشپزی خیلی خوب است.

we decided to split the rent with my housemate.

ما تصمیم گرفتیم اجاره را با هم اتاقی‌ام تقسیم کنیم.

my housemate and i share the cleaning duties.

من و هم اتاقی‌ام وظایف نظافت را تقسیم می‌کنیم.

it's fun to watch movies with my housemate.

تماشای فیلم با هم اتاقی‌ام سرگرم کننده است.

we have a great friendship as housemates.

ما به عنوان هم اتاقی رابطه‌ی دوستی بسیار خوبی داریم.

my housemate helps me with my studies.

هم اتاقی من به من در تحصیل کمک می‌کند.

my housemate is always borrowing my stuff.

هم اتاقی من همیشه وسایل من را قرض می‌گیرد.

we enjoy cooking together as housemates.

ما از پخت و پز با هم به عنوان هم اتاقی لذت می‌بریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید