hunchback

[ایالات متحده]/'hʌn(t)ʃbæk/
[بریتانیا]/'hʌntʃbæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی با نقصی که در آن پشت او خمیده و گرد است و اغلب به شکل یک قوز شباهت دارد
Word Forms
جمعhunchbacks
زمان گذشتهhunchbacked
قسمت سوم فعلhunchbacked

جملات نمونه

The hunchback walked slowly down the street.

ڦۊزدار به آهستگی در خیابان قدم زد.

He played the role of the hunchback in the play.

او نقش ڦۊزدار را در نمایش ایفا کرد.

The old man's hunchback made it difficult for him to stand up straight.

ڦۊزدار بودن مرد مسن باعث می‌شد که نتواند صاف بایستد.

The hunchbacked figure haunted the old castle.

شکل ڦۊزدار قلعه‌ی قدیمی را آزار می‌داد.

She felt sorry for the hunchbacked beggar on the street.

او برای گداي ڦۊزدار در خیابان متاسف بود.

The hunchbacked man had a kind heart and helped others in need.

مرد ڦۊزدار قلبی مهربان داشت و به دیگران کمک می‌کرد.

The hunchback leaned against the wall to rest.

ڦۊزدار برای استراحت به دیوار تکیه داد.

The hunchback's silhouette was visible against the sunset.

سایه‌ی ڦۊزدار در برابر غروب خورشید قابل مشاهده بود.

The hunchbacked woman told stories to the children in the village.

زن ڦۊزدار برای کودکان در روستا داستان تعریف می‌کرد.

Despite his hunchback, he was a skilled craftsman.

با وجود ڦۊزدار بودنش، او یک صنعتگر ماهر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید