hunchbacked

[ایالات متحده]/ˈhʌnʧbækt/
[بریتانیا]/ˈhʌnʧbækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قوز کرده؛ خمیده

عبارات و ترکیب‌ها

hunchbacked figure

شخصیت خمیده

hunchbacked old man

مرد خمیده پیر

hunchbacked creature

موجود خمیده

hunchbacked villain

خبیث خمیده

hunchbacked character

شخصیت خمیده

hunchbacked figurehead

چهره‌ی خمیده

hunchbacked monster

غول خمیده

hunchbacked statue

مجسمه‌ی خمیده

hunchbacked servant

خدمتکار خمیده

hunchbacked legend

افسانه خمیده

جملات نمونه

the hunchbacked figure slowly approached us.

شخصیت خمیده به آرامی به سمت ما نزدیک شد.

in the story, the hunchbacked character was misunderstood.

در داستان، شخصیت خمیده درک نشد.

he walked with a hunchbacked posture due to his condition.

او به دلیل شرایطش با وضعیتی خمیده راه می رفت.

the hunchbacked statue was a famous landmark in the city.

مجسمه خمیده یک نقطه عطف معروف در شهر بود.

she felt empathy for the hunchbacked man sitting alone.

او برای مرد خمیده که تنها نشسته بود، همدلی داشت.

the hunchbacked monster in the movie was quite tragic.

هیولای خمیده در فیلم بسیار تراژیک بود.

many fairy tales feature a hunchbacked character.

بسیاری از داستان های پریان دارای شخصیتی خمیده هستند.

the hunchbacked old man shared his wisdom with the villagers.

مرد خمیده پیر خرد خود را با اهالی به اشتراک گذاشت.

he was often bullied for being hunchbacked in school.

او اغلب به دلیل اینکه در مدرسه خمیده بود، مورد آزار و اذیت قرار می گرفت.

the hunchbacked figure in the painting drew my attention.

شخصیت خمیده در نقاشی توجه من را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید