huntress

[ایالات متحده]/ˈhʌntrəs/
[بریتانیا]/ˈhʌntrəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شکارچی زن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brave huntress

شکارچی دلیر

fierce huntress

شکارچی خشمگین

skilled huntress

شکارچی ماهر

mythical huntress

شکارچی افسانه‌ای

legendary huntress

شکارچی افسانه ای

fearless huntress

شکارچی بی‌بدیل

elusive huntress

شکارچی گریزان

swift huntress

شکارچی چابک

noble huntress

شکارچی شریف

dark huntress

شکارچی تاریک

جملات نمونه

the huntress skillfully tracked her prey through the dense forest.

شکارچی ماهرانه طعمه خود را در جنگل انبوه ردیابی کرد.

many cultures have revered the huntress as a symbol of strength.

فرهنگ‌های بسیاری شکارچی را به عنوان نمادی از قدرت مورد احترام قرار داده‌اند.

the huntress wore a cloak made of animal hide.

شکارچی یک شنل از پوست حیوانات پوشیده بود.

in mythology, the huntress is often associated with the moon.

در اساطیر، شکارچی اغلب با ماه مرتبط است.

the huntress moved silently, blending into her surroundings.

شکارچی به آرامی حرکت کرد و با محیط اطرافش ترکیب شد.

she aspired to become a huntress like her mother.

او آرزو داشت مانند مادرش شکارچی شود.

the huntress set traps to catch small animals for food.

شکارچی برای غذا دام می‌گذاشت تا حیوانات کوچک را به دام بیاندازد.

legends tell of a fierce huntress who protected her village.

افسانه ها از یک شکارچی خشمگین که از روستای خود محافظت می کرد، حکایت می کنند.

the huntress trained daily to improve her archery skills.

شکارچی روزانه برای بهبود مهارت تیراندازی خود تمرین می کرد.

her reputation as a huntress spread far and wide.

شهرت او به عنوان یک شکارچی بسیار گسترده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید