hypothalamus

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəˈθæləməs/
[بریتانیا]/ˌhaɪpəˈθæləməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی از مغز که عملکردهای حیاتی مانند دما، گرسنگی و خواب را تنظیم می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

hypothalamus function

عمل هیپوتالاموس

hypothalamus role

نقش هیپوتالاموس

hypothalamus hormones

هورمون‌های هیپوتالاموس

hypothalamus damage

آسیب به هیپوتالاموس

hypothalamus activity

فعالیت هیپوتالاموس

hypothalamus regulation

تنظیم هیپوتالاموس

hypothalamus signaling

سیگنالینگ هیپوتالاموس

hypothalamus temperature

دما در هیپوتالاموس

hypothalamus dysfunction

اختلال عملکرد هیپوتالاموس

hypothalamus stimulation

تحریک هیپوتالاموس

جملات نمونه

the hypothalamus regulates body temperature.

هیپوتالاموس دمای بدن را تنظیم می‌کند.

the hypothalamus plays a key role in hunger and thirst.

هیپوتالاموس نقش کلیدی در گرسنگی و تشنگی دارد.

stress can affect the functioning of the hypothalamus.

استرس می‌تواند بر عملکرد هیپوتالاموس تأثیر بگذارد.

the hypothalamus is involved in the sleep-wake cycle.

هیپوتالاموس در چرخه خواب و بیداری نقش دارد.

researchers study the hypothalamus to understand hormonal regulation.

محققان هیپوتالاموس را برای درک تنظیم هورمونی مطالعه می‌کنند.

damage to the hypothalamus can lead to various disorders.

آسیب به هیپوتالاموس می‌تواند منجر به اختلالات مختلف شود.

the hypothalamus communicates with the pituitary gland.

هیپوتالاموس با غده هیپوفیز ارتباط برقرار می‌کند.

neurotransmitters in the hypothalamus influence behavior.

نوروترانسمیترها در هیپوتالاموس بر رفتار تأثیر می‌گذارند.

the hypothalamus helps regulate the body's circadian rhythms.

هیپوتالاموس به تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی بدن کمک می‌کند.

understanding the hypothalamus is crucial for neurobiology.

درک هیپوتالاموس برای نوروبیولوژی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید