iceberg

[ایالات متحده]/ˈaɪsbɜːɡ/
[بریتانیا]/ˈaɪsbɜːrɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یخچال دریایی؛ قسمت قابل مشاهده.
Word Forms
جمعicebergs

عبارات و ترکیب‌ها

iceberg lettuce

کاهوی یخچالی

iceberg theory

نظریه کوه یخ

جملات نمونه

The ship hit an iceberg and went under.

کشتی به یک کوه یخ برخورد کرد و غرق شد.

the icebergs were melting away .

تکه‌های یخ در حال ذوب شدن بودند.

icebergs have ploughed furrows on the seabed.

آبشارهای یخ، چاله هایی را در کف دریا ایجاد کرده اند.

The drift of the icebergs in the sea endangers the ships.

حرکت آیسبرگ ها در دریا، کشتی ها را به خطر می اندازد.

A calm, narrow channel, lined by low peaks wrapped in ultra-white glaciers, it is strewn with huge tabular icebergs and smaller bergy bits.

یک کانال آرام و باریک که با قله‌های کم ارتفاع پوشیده از یخچال‌های سفید بسیار پوشیده شده است، با قطب‌های یخی بزرگ و قطعات برگی کوچکتر پوشیده شده است.

At its farthest end, three glaciers meet to dump their effluvia into the milky grey glacial water, launching massive igloo icebergs into the lake with thunderous splashes.

در دورترین نقطه آن، سه یخچال به هم می‌رسند تا پس‌ماندهای خود را در آب خاکستری و شیری رنگ یخچال‌ها بریزند و با پاشش‌های رعدآسا، کوه یخ‌های بزرگ را به دریاچه پرتاب کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید