Folks with such a pattern typically avoid humdrum jobs, but seek careers that idealistically feed their imagination and appease their spiritual yearnings.
افرادی که چنین الگویی دارند معمولاً از مشاغل یکنواخت اجتناب می کنند، اما به دنبال شغلی می گردند که به طور آرمانی خلاقیت آنها را تقویت کند و عطش معنوی آنها را ارضا کند.
She approached the problem idealistically, believing in the power of positive thinking.
او با رویکردی آرمانی به مشکل پرداخت و به قدرت تفکر مثبت اعتقاد داشت.
He pursued his dreams idealistically, never compromising his values.
او به طور آرمانی به دنبال رویاهایش رفت و هرگز از ارزشهای خود دست نکشید.
Idealistically, she envisioned a world where everyone lived in harmony.
او به طور آرمانی دنیایی را تصور کرد که همه در صلح و هماهنگی زندگی کنند.
The activist fought for equality idealistically, with unwavering determination.
فعال به طور آرمانی برای برابری با قاطعیت و مصمم مبارزه کرد.
He approached the project idealistically, aiming for perfection in every detail.
او با رویکردی آرمانی به پروژه پرداخت و به دنبال کمال در هر جزئیاتی بود.
She believed idealistically in the power of education to change lives.
او به طور آرمانی به قدرت آموزش برای تغییر زندگیها اعتقاد داشت.
The artist idealistically pursued creativity without boundaries.
هنرمند به طور آرمانی خلاقیت را بدون محدودیت دنبال کرد.
He viewed the world idealistically, seeing the good in everyone.
او دنیا را به طور آرمانی میدید و در همه خوب میدید.
She approached relationships idealistically, always seeing the best in people.
او روابط را به طور آرمانی دنبال میکرد و همیشه بهترین را در مردم میدید.
The group worked idealistically towards a common goal, united in their vision.
گروه به طور آرمانی برای دستیابی به یک هدف مشترک با دیدگاه متحدانه تلاش کرد.
Folks with such a pattern typically avoid humdrum jobs, but seek careers that idealistically feed their imagination and appease their spiritual yearnings.
افرادی که چنین الگویی دارند معمولاً از مشاغل یکنواخت اجتناب می کنند، اما به دنبال شغلی می گردند که به طور آرمانی خلاقیت آنها را تقویت کند و عطش معنوی آنها را ارضا کند.
She approached the problem idealistically, believing in the power of positive thinking.
او با رویکردی آرمانی به مشکل پرداخت و به قدرت تفکر مثبت اعتقاد داشت.
He pursued his dreams idealistically, never compromising his values.
او به طور آرمانی به دنبال رویاهایش رفت و هرگز از ارزشهای خود دست نکشید.
Idealistically, she envisioned a world where everyone lived in harmony.
او به طور آرمانی دنیایی را تصور کرد که همه در صلح و هماهنگی زندگی کنند.
The activist fought for equality idealistically, with unwavering determination.
فعال به طور آرمانی برای برابری با قاطعیت و مصمم مبارزه کرد.
He approached the project idealistically, aiming for perfection in every detail.
او با رویکردی آرمانی به پروژه پرداخت و به دنبال کمال در هر جزئیاتی بود.
She believed idealistically in the power of education to change lives.
او به طور آرمانی به قدرت آموزش برای تغییر زندگیها اعتقاد داشت.
The artist idealistically pursued creativity without boundaries.
هنرمند به طور آرمانی خلاقیت را بدون محدودیت دنبال کرد.
He viewed the world idealistically, seeing the good in everyone.
او دنیا را به طور آرمانی میدید و در همه خوب میدید.
She approached relationships idealistically, always seeing the best in people.
او روابط را به طور آرمانی دنبال میکرد و همیشه بهترین را در مردم میدید.
The group worked idealistically towards a common goal, united in their vision.
گروه به طور آرمانی برای دستیابی به یک هدف مشترک با دیدگاه متحدانه تلاش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید