| جمع | idlers |
idler wheel
چرخ بیکار
They punished the idler as criminals.
آنها تنبل را مانند مجرمان مجازات کردند.
Some street idlers were making Fescennine comments on passing girls.
برخی از تنبلهای خیابانی نظرات فِسِنی به دختران عبوری میگفتند.
There are wavily idler wheel massage for upper body, and slowly air-pressu...
ماساژ چرخ تنبل با حرکت مارپیچ برای قسمت بالایی بدن وجود دارد و به آرامی با فشار هوا...
There are wavily idler wheel massage for upper body, and slowly air-pressur...
ماساژ چرخ تنبل با حرکت مارپیچ برای قسمت بالایی بدن وجود دارد و به آرامی با فشار هوا...
He is often seen as an idler by his colleagues.
همکاران اغلب او را به عنوان یک تنبل میبینند.
The idler spent the whole day lounging around.
تنبل تمام روز را دراز کشیده بود.
She accused him of being an idler with no ambition.
او او را به تنبلی متهم کرد که هیچ جاه طلبی نداشت.
The idler refused to do any work.
تنبل از انجام هر کاری امتناع کرد.
He was labeled as an idler due to his lack of productivity.
او به دلیل نداشتن بهرهوری به عنوان یک تنبل شناخته شد.
The idler whiled away his time playing video games.
تنبل وقت خود را با بازی بازیهای ویدیویی سپری کرد.
She called him an idler because he spent all day in bed.
او او را تنبل صدا کرد زیرا تمام روز را در رختخواب گذراند.
The idler was content to do nothing all day.
تنبل راضی بود که تمام روز هیچ کاری نکند.
He was dismissed from his job for being an idler.
او به دلیل تنبلی از کار اخراج شد.
The idler's lack of motivation was evident in his actions.
بی انگیزگی تنبل در اعمال او آشکار بود.
idler wheel
چرخ بیکار
They punished the idler as criminals.
آنها تنبل را مانند مجرمان مجازات کردند.
Some street idlers were making Fescennine comments on passing girls.
برخی از تنبلهای خیابانی نظرات فِسِنی به دختران عبوری میگفتند.
There are wavily idler wheel massage for upper body, and slowly air-pressu...
ماساژ چرخ تنبل با حرکت مارپیچ برای قسمت بالایی بدن وجود دارد و به آرامی با فشار هوا...
There are wavily idler wheel massage for upper body, and slowly air-pressur...
ماساژ چرخ تنبل با حرکت مارپیچ برای قسمت بالایی بدن وجود دارد و به آرامی با فشار هوا...
He is often seen as an idler by his colleagues.
همکاران اغلب او را به عنوان یک تنبل میبینند.
The idler spent the whole day lounging around.
تنبل تمام روز را دراز کشیده بود.
She accused him of being an idler with no ambition.
او او را به تنبلی متهم کرد که هیچ جاه طلبی نداشت.
The idler refused to do any work.
تنبل از انجام هر کاری امتناع کرد.
He was labeled as an idler due to his lack of productivity.
او به دلیل نداشتن بهرهوری به عنوان یک تنبل شناخته شد.
The idler whiled away his time playing video games.
تنبل وقت خود را با بازی بازیهای ویدیویی سپری کرد.
She called him an idler because he spent all day in bed.
او او را تنبل صدا کرد زیرا تمام روز را در رختخواب گذراند.
The idler was content to do nothing all day.
تنبل راضی بود که تمام روز هیچ کاری نکند.
He was dismissed from his job for being an idler.
او به دلیل تنبلی از کار اخراج شد.
The idler's lack of motivation was evident in his actions.
بی انگیزگی تنبل در اعمال او آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید