idle

[ایالات متحده]/ˈaɪdl/
[بریتانیا]/ˈaɪdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تنبل; استفاده نشده; در حالت سکون
vi. در حالت بیکار کار کردن; هیچ کاری انجام ندادن; وقت تلف کردن
vt. تلف کردن; چیزی را در حالت بیکار قرار دادن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریidling
قسمت سوم فعلidled
شکل سوم شخص مفردidles
زمان گذشتهidled
جمعidles

عبارات و ترکیب‌ها

idle hands

دست‌های بیکار

idle chatter

حرف و جو حرف و جو

idle thoughts

افکار بی‌هدف

idle time

زمان توقف

idle away

بگذرانند بی‌هدف

idle speed

سرعت بی‌باری

idle equipment

تجهیزات بیکار

idle state

حالت بیکاری

idle fund

صندوق بیکاری

idle mode

حالت بی‌باری

idle capacity

ظرفیت بیکار

idle motion

حرکت بی‌هدف

idle work

کار بیکار

idle money

پول بیکار

idle stroke

ضربه‌ی بی‌هدف

جملات نمونه

idle the afternoon away.

بعد از ظهر را بیهوده بگذرانید.

lost a week in idle occupations.

یک هفته را در فعالیت‌های بی‌فایده از دست داد.

Don't listen to idle tales.

به داستان‌های بی‌اساس گوش نده.

It would be idle to argue further.

ادامه بحث بی فایده است.

a wretched idle layabout

یک فرد بیکار و بدبخت

a stream of idle chatter .

جریان خوش‌گویی‌های بی‌هدف.

at no time in the day must there be an idle moment.

در هیچ زمانی از روز نباید لحظه‌ای بیکار وجود داشته باشد.

Robert idled along the pavement.

رابرت بی‌هدف در امتداد پیاده‌رو قدم زد.

I don't indulge in idle gossip.

من در شایعه‌گویی بی‌فایده شرکت نمی‌کنم.

An idle youth,A needly age!

یک جوان بیکار، یک عصر نیازمند!

He indulged in idle fancy.

او به خیال‌پردازی‌های بی‌فایده دلخوش بود.

They idled before cafes.

آنها قبل از کافه‌ها بی‌هدف وقت گذراندند.

The car idled in the driveway.

ماشین در حیاط بی‌فایده کار می‌کرد.

Don't idle away your time.

وقت خود را تلف نکن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید