idle hands
دستهای بیکار
idle chatter
حرف و جو حرف و جو
idle thoughts
افکار بیهدف
idle time
زمان توقف
idle away
بگذرانند بیهدف
idle speed
سرعت بیباری
idle equipment
تجهیزات بیکار
idle state
حالت بیکاری
idle fund
صندوق بیکاری
idle mode
حالت بیباری
idle capacity
ظرفیت بیکار
idle motion
حرکت بیهدف
idle work
کار بیکار
idle money
پول بیکار
idle stroke
ضربهی بیهدف
idle the afternoon away.
بعد از ظهر را بیهوده بگذرانید.
lost a week in idle occupations.
یک هفته را در فعالیتهای بیفایده از دست داد.
Don't listen to idle tales.
به داستانهای بیاساس گوش نده.
It would be idle to argue further.
ادامه بحث بی فایده است.
a wretched idle layabout
یک فرد بیکار و بدبخت
a stream of idle chatter .
جریان خوشگوییهای بیهدف.
at no time in the day must there be an idle moment.
در هیچ زمانی از روز نباید لحظهای بیکار وجود داشته باشد.
Robert idled along the pavement.
رابرت بیهدف در امتداد پیادهرو قدم زد.
I don't indulge in idle gossip.
من در شایعهگویی بیفایده شرکت نمیکنم.
An idle youth,A needly age!
یک جوان بیکار، یک عصر نیازمند!
He indulged in idle fancy.
او به خیالپردازیهای بیفایده دلخوش بود.
They idled before cafes.
آنها قبل از کافهها بیهدف وقت گذراندند.
The car idled in the driveway.
ماشین در حیاط بیفایده کار میکرد.
Don't idle away your time.
وقت خود را تلف نکن.
idle hands
دستهای بیکار
idle chatter
حرف و جو حرف و جو
idle thoughts
افکار بیهدف
idle time
زمان توقف
idle away
بگذرانند بیهدف
idle speed
سرعت بیباری
idle equipment
تجهیزات بیکار
idle state
حالت بیکاری
idle fund
صندوق بیکاری
idle mode
حالت بیباری
idle capacity
ظرفیت بیکار
idle motion
حرکت بیهدف
idle work
کار بیکار
idle money
پول بیکار
idle stroke
ضربهی بیهدف
idle the afternoon away.
بعد از ظهر را بیهوده بگذرانید.
lost a week in idle occupations.
یک هفته را در فعالیتهای بیفایده از دست داد.
Don't listen to idle tales.
به داستانهای بیاساس گوش نده.
It would be idle to argue further.
ادامه بحث بی فایده است.
a wretched idle layabout
یک فرد بیکار و بدبخت
a stream of idle chatter .
جریان خوشگوییهای بیهدف.
at no time in the day must there be an idle moment.
در هیچ زمانی از روز نباید لحظهای بیکار وجود داشته باشد.
Robert idled along the pavement.
رابرت بیهدف در امتداد پیادهرو قدم زد.
I don't indulge in idle gossip.
من در شایعهگویی بیفایده شرکت نمیکنم.
An idle youth,A needly age!
یک جوان بیکار، یک عصر نیازمند!
He indulged in idle fancy.
او به خیالپردازیهای بیفایده دلخوش بود.
They idled before cafes.
آنها قبل از کافهها بیهدف وقت گذراندند.
The car idled in the driveway.
ماشین در حیاط بیفایده کار میکرد.
Don't idle away your time.
وقت خود را تلف نکن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید