suffered ignominiously
تحمل شرمسآور
failed ignominiously
به طرز شرمسآوری شکست خورد
behave ignominiously
به طرز شرمسآوری رفتار کنید
lost ignominiously
به طرز شرمسآوری از دست داد
defeated ignominiously
به طرز شرمسآوری شکست خورد
Their attempt failed ignominiously.
تلاش آنها به طرز تحقیرآمیزی شکست خورد.
For instance, the more versatile Singaporeans, with richer experiences of life, might have been deterred from taking part for fear of losing face within sight of friends and relatives, should they perform ignominiously.
برای مثال، سنگاپوریهای با مهارتتر، با تجربههای زندگی غنیتر، ممکن بود از ترس از دست دادن چهره در حضور دوستان و بستگان، از شرکت در آن بازدارده شوند، اگر به طور تحقیرآمیزی عمل کنند.
He was ignominiously fired from his job.
او به طرز تحقیرآمیزی از کار اخراج شد.
She was ignominiously defeated in the competition.
او به طرز تحقیرآمیزی در مسابقه شکست خورد.
The team lost ignominiously in the final game.
تیم به طرز تحقیرآمیزی در بازی نهایی شکست خورد.
He was ignominiously kicked out of the club.
او به طرز تحقیرآمیزی از باشگاه اخراج شد.
The company's reputation was ignominiously tarnished by the scandal.
شهرت شرکت به طرز تحقیرآمیزی توسط رسوایی لکهدار شد.
She was ignominiously rejected by her crush.
او به طرز تحقیرآمیزی توسط کسی که به او علاقه داشت، طرد شد.
The proposal was ignominiously dismissed by the board.
پیشنهاد به طرز تحقیرآمیزی توسط هیئت مدیره رد شد.
The criminal was ignominiously arrested in front of a crowd.
جنایتکار به طرز تحقیرآمیزی در مقابل جمعیت دستگیر شد.
The project failed ignominiously due to poor planning.
به دلیل برنامهریزی ضعیف، پروژه به طرز تحقیرآمیزی شکست خورد.
She was ignominiously expelled from the school for cheating.
او به طرز تحقیرآمیزی به دلیل تقلب از مدرسه اخراج شد.
suffered ignominiously
تحمل شرمسآور
failed ignominiously
به طرز شرمسآوری شکست خورد
behave ignominiously
به طرز شرمسآوری رفتار کنید
lost ignominiously
به طرز شرمسآوری از دست داد
defeated ignominiously
به طرز شرمسآوری شکست خورد
Their attempt failed ignominiously.
تلاش آنها به طرز تحقیرآمیزی شکست خورد.
For instance, the more versatile Singaporeans, with richer experiences of life, might have been deterred from taking part for fear of losing face within sight of friends and relatives, should they perform ignominiously.
برای مثال، سنگاپوریهای با مهارتتر، با تجربههای زندگی غنیتر، ممکن بود از ترس از دست دادن چهره در حضور دوستان و بستگان، از شرکت در آن بازدارده شوند، اگر به طور تحقیرآمیزی عمل کنند.
He was ignominiously fired from his job.
او به طرز تحقیرآمیزی از کار اخراج شد.
She was ignominiously defeated in the competition.
او به طرز تحقیرآمیزی در مسابقه شکست خورد.
The team lost ignominiously in the final game.
تیم به طرز تحقیرآمیزی در بازی نهایی شکست خورد.
He was ignominiously kicked out of the club.
او به طرز تحقیرآمیزی از باشگاه اخراج شد.
The company's reputation was ignominiously tarnished by the scandal.
شهرت شرکت به طرز تحقیرآمیزی توسط رسوایی لکهدار شد.
She was ignominiously rejected by her crush.
او به طرز تحقیرآمیزی توسط کسی که به او علاقه داشت، طرد شد.
The proposal was ignominiously dismissed by the board.
پیشنهاد به طرز تحقیرآمیزی توسط هیئت مدیره رد شد.
The criminal was ignominiously arrested in front of a crowd.
جنایتکار به طرز تحقیرآمیزی در مقابل جمعیت دستگیر شد.
The project failed ignominiously due to poor planning.
به دلیل برنامهریزی ضعیف، پروژه به طرز تحقیرآمیزی شکست خورد.
She was ignominiously expelled from the school for cheating.
او به طرز تحقیرآمیزی به دلیل تقلب از مدرسه اخراج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید