imbue

[ایالات متحده]/ɪmˈbjuː/
[بریتانیا]/ɪmˈbjuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. الهام بخشیدن یا پر کردن با یک احساس یا کیفیت
Word Forms
زمان گذشتهimbued
قسمت سوم فعلimbued
شکل سوم شخص مفردimbues
صفت یا فعل حال استمراریimbuing

عبارات و ترکیب‌ها

imbue with meaning

غرق کردن در معنا

imbue with emotion

غرق کردن در احساسات

imbue with confidence

غرق کردن در اعتماد به نفس

جملات نمونه

be imbued with hatred

آسیب‌دیده با نفرت

be imbued with new ideas

آسیب‌دیده با ایده‌های جدید

poetry imbued with grace;

شعر سرشار از ظرافت;

A President should be imbued with a sense of responsibility for the nation.

یک رئیس‌جمهور باید با حس مسئولیت در قبال کشور سرشار باشد.

The painting is imbued with energy and life.

این نقاشی سرشار از انرژی و زندگی است.

work imbued with the revolutionary spirit.See Synonyms at charge

کاری که با روحیه انقلابی آمیخته شده است. برای یافتن مترادف‌ها به بخش 'charge' مراجعه کنید.

He was able to imbue even the friendliest words with a tone of biting criticism.

او توانست حتی دوستانه ترین کلمات را نیز با لحنی انتقاد آمیز و گزنده آغشته کند.

He managed to imbue his employees with team spirit.

او موفق شد کارمندان خود را با روحیه کار تیمی سرشار کند.

These cultivated individuals have been imbued with a sense of social purpose.

این افراد فرهیخته با حس هدف اجتماعی آمیخته شده‌اند.

نمونه‌های واقعی

And I think that this really imbues that.

من فکر می‌کنم که این واقعاً آن را القا می‌کند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

As a result, everything in the world becomes imbued with meaning.

در نتیجه، همه چیز در جهان با معنا آمیخته می‌شود.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

Somewhere imbued with calm and resilience.

جایی که با آرامش و تاب‌آوری آمیخته شده است.

منبع: Time difference of N hours

You imbued this series with your passion, with your artistry.

شما این مجموعه را با اشتیاق و هنر خود آمیخته کردید.

منبع: Idol speaks English fluently.

This was not a day for family drama though but for Pomp and pageantry deeply imbued with Christian faith.

این روزی برای درام خانوادگی نبود، بلکه روزی برای پز و تشریفات عمیقاً آمیخته با ایمان مسیحی بود.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2023 Collection

To imbue what I do with my imagination and romantic sensibilities.

برای آمیختن آنچه انجام می‌دهم با تصورات و حساسیت‌های عاشقانه خود.

منبع: The yearned rural life

Mr.Holmes has imbued me with fresh hope, and I feel I'm on the mend.

آقای هولمز مرا با امید تازه آمیخته کرده است و احساس می‌کنم در حال بهبودی هستم.

منبع: Sherlock Holmes Collection Jeremy Brett Edition

So publishers – like Marvel Comics – imbued – or filled – their characters with human problems.

بنابراین ناشران - مانند مارول کامیکس - آنها را با مشکلات انسانی آمیخته یا پر کردند.

منبع: 6 Minute English

They have been imbued with subjective meaning and held up as a mirror for the human condition.

آنها با معنای ذهنی آمیخته شده و به عنوان آینه‌ای برای وضعیت انسان مطرح شده‌اند.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

Wizards and Muggles alike are imbued with a lust for power; how many would resist “the Wand of Destiny”?

جادوگران و مالفیدوها به طور یکسان با هوس قدرت آمیخته شده‌اند؛ چه کسانی در برابر «وارث سرنوشت» مقاومت خواهند کرد؟

منبع: The Tales of Beedle the Bard by J.K. Rowling

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید