immoral

[ایالات متحده]/ɪ'mɒr(ə)l/
[بریتانیا]/ɪ'mɔrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیراخلاقی، شرور، شهوانی

جملات نمونه

a strictly immoral attitude

یک نگرش کاملاً غیراخلاقی

an immoral and unwinnable war.

یک جنگ غیراخلاقی و غیرقابل برد

live off immoral earnings

زندگی با درآمدهای غیراخلاقی

he endeavoured to moralize an immoral society.

او تلاش کرد تا یک جامعه غیر اخلاقی را اخلاقی کند.

she had seen nothing that spoke him of immoral habits.

او چیزی ندیده بود که او را به عادت‌های غیراخلاقی سوق دهد.

ostracized by the community for immoral activities. admit

به دلیل فعالیت‌های غیراخلاقی از جامعه طرد شده است. اعتراف کنید

It’s immoral to sleep with someone of you’re not in love.

خوابیدن با کسی که عاشقش نیستید غیراخلاقی است.

She was questioned about his immoral conduct toward her.

او در مورد رفتار غیراخلاقی او با او مورد سوال قرار گرفت.

men who haunted railway stations to procure young girls for immoral purposes.

مردانی که ایستگاه‌های راه آهن را برای به دست آوردن دختران جوان برای اهداف غیراخلاقی ردیابی می‌کردند.

The bridegroom bride be an intrigant and an "immoral woman unexpectedly"!

داماد باید یک فریبکار و یک "زن غیراخلاقی غیرمنتظره" باشد!

He used to be her doctor until he was struck off for immoral behaviour.

او قبلاً پزشک او بود تا اینکه به دلیل رفتار غیراخلاقی از فهرست حذف شد.

Most of our social problems would be solved if we could somehow get rid of the immoral, crooked, and feebleminded people.

اکثر مشکلات اجتماعی ما حل می شد اگر بتوانیم به نوعی از شر افراد غیر اخلاقی، کثیف و ناتوان خلاص شویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید