He's dishonest at heart.
او از صمیم قلب نادرست است.
I hold no brief for dishonest policemen.
من از پلیسهای فاسد حمایت نمیکنم.
Don't associate with dishonest boys.
با پسران نامريد ارتباط برقرار نکنيد.
The dishonest officer was cashiered.
سرباز نامريد اخراج شد.
get money by dishonest means
پول را به روش هاي نامريد به دست آوريد.
He is dishonest, and a coward to boot.
او غیر صادق است و علاوه بر این ترسجو نیز هست.
The dishonest government official was publicly disgraced.
مقامات دولتي نامريد به طور علني رسوا شد.
Don't lend yourself to such dishonest schemes.
خودتان را در اختيار طرح هاي نامريد قرار ندهيد.
a dishonest car dealer;
یک معاملهگر اتومبیل غیر صادستانه;
A dishonest action like that will degrade you.
یک عمل نادرست مانند آن شما را تضعیف خواهد کرد.
a lying witness.See Synonyms at dishonest
یک شاهد دروغگو. مترادف ها را در نامريد ببینید
a mendacious statement.See Synonyms at dishonest
یک اظهار نظر نادرست. مترادف ها را در نامريد ببینید
he gave the editor a dishonest account of events.
او یک گزارش نادرست از وقایع به سردبیر داد.
Don't be too familiar with him; he's a dishonest man.
خیلی با او صمیمی نشوید؛ او یک مرد نامريد است.
Never keep company with dishonest persons.
هيچ وقت با افراد نامريد ارتباط برقرار نکنيد.
It was very dishonest of you to lie to them about your qualifications.
بسیار نامريد بود که شما در مورد صلاحیت های خود به آنها دروغ گفتید.
They were the dupes of a clever but dishonest salesman.
آنها فریب یک فروشنده باهوش اما نامريد را خوردند.
he was a dishonest hypocrite prepared to exploit his family.
او یک منافق نامريد بود که آماده بود از خانواده اش سوء استفاده کند.
Personally, I think he is dishonest, but many people trust him.
شخصاً فکر می کنم او نامريد است، اما بسیاری از مردم به او اعتماد دارند.
He's dishonest at heart.
او از صمیم قلب نادرست است.
I hold no brief for dishonest policemen.
من از پلیسهای فاسد حمایت نمیکنم.
Don't associate with dishonest boys.
با پسران نامريد ارتباط برقرار نکنيد.
The dishonest officer was cashiered.
سرباز نامريد اخراج شد.
get money by dishonest means
پول را به روش هاي نامريد به دست آوريد.
He is dishonest, and a coward to boot.
او غیر صادق است و علاوه بر این ترسجو نیز هست.
The dishonest government official was publicly disgraced.
مقامات دولتي نامريد به طور علني رسوا شد.
Don't lend yourself to such dishonest schemes.
خودتان را در اختيار طرح هاي نامريد قرار ندهيد.
a dishonest car dealer;
یک معاملهگر اتومبیل غیر صادستانه;
A dishonest action like that will degrade you.
یک عمل نادرست مانند آن شما را تضعیف خواهد کرد.
a lying witness.See Synonyms at dishonest
یک شاهد دروغگو. مترادف ها را در نامريد ببینید
a mendacious statement.See Synonyms at dishonest
یک اظهار نظر نادرست. مترادف ها را در نامريد ببینید
he gave the editor a dishonest account of events.
او یک گزارش نادرست از وقایع به سردبیر داد.
Don't be too familiar with him; he's a dishonest man.
خیلی با او صمیمی نشوید؛ او یک مرد نامريد است.
Never keep company with dishonest persons.
هيچ وقت با افراد نامريد ارتباط برقرار نکنيد.
It was very dishonest of you to lie to them about your qualifications.
بسیار نامريد بود که شما در مورد صلاحیت های خود به آنها دروغ گفتید.
They were the dupes of a clever but dishonest salesman.
آنها فریب یک فروشنده باهوش اما نامريد را خوردند.
he was a dishonest hypocrite prepared to exploit his family.
او یک منافق نامريد بود که آماده بود از خانواده اش سوء استفاده کند.
Personally, I think he is dishonest, but many people trust him.
شخصاً فکر می کنم او نامريد است، اما بسیاری از مردم به او اعتماد دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید