impartially

[ایالات متحده]/im'pa:ʃəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون تعصب یا جانب‌داری

جملات نمونه

that is reform healthy atmosphere of his a suit, impartially execute the law, be brave in to go all out in work, it is the pathbreaker of enterprise!

اصلاح فضای سالم و مناسب او، اجرای بی‌طرفانه قانون، شجاعانه بودن در تمام کارها، مسیرگشایی برای کارآفرینی!

The judge must act impartially in all cases.

قاضی باید در همه موارد به طور بی‌طرفانه عمل کند.

It is important for journalists to report the news impartially.

برای روزنامه‌نگاران مهم است که اخبار را به طور بی‌طرفانه گزارش کنند.

The teacher graded the exams impartially.

معلم به طور بی‌طرفانه نمرات امتحانات را ارزیابی کرد.

The committee members listened to both sides of the argument impartially.

اعضای کمیته به طور بی‌طرفانه به هر دو طرف استدلال گوش دادند.

The journalist reported on the political situation impartially.

روزنامه‌نگار به طور بی‌طرفانه در مورد وضعیت سیاسی گزارش داد.

The referee must officiate the game impartially.

داور باید به طور بی‌طرفانه بازی را قضاوت کند.

The professor evaluates student assignments impartially.

استاد به طور بی‌طرفانه تکالیف دانشجویان را ارزیابی می‌کند.

The counselor listened to both parties impartially before offering advice.

مشاور قبل از ارائه مشاوره به طور بی‌طرفانه به هر دو طرف گوش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید