impassively

[ایالات متحده]/im'pæsivli/
[بریتانیا]/ɪmˈpæsɪvlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون احساس؛ بدون بیان؛ بدون اینکه تحت تأثیر قرار گیرد.

جملات نمونه

She watched the movie impassively.

او بدون هیچ واکنشی فیلم را تماشا کرد.

He listened to the criticism impassively.

او بدون هیچ واکنشی به انتقادها گوش داد.

The teacher delivered the bad news impassively.

معلم بدون هیچ واکنشی خبر بد را اعلام کرد.

The detective observed the suspect impassively.

مامور پلیس مظنون را بدون هیچ واکنشی زیر نظر داشت.

She faced the difficult decision impassively.

او بدون هیچ واکنشی با تصمیم دشوار روبرو شد.

The soldier followed orders impassively.

سرباز بدون هیچ واکنشی دستورات را اجرا کرد.

He dealt with the rude customer impassively.

او بدون هیچ واکنشی با مشتری بی ادب برخورد کرد.

The judge listened to the testimony impassively.

قاضی بدون هیچ واکنشی به شهادت گوش داد.

The CEO received the complaints impassively.

مدیر عامل شکایات را بدون هیچ واکنشی دریافت کرد.

She faced the challenges impassively.

او بدون هیچ واکنشی با چالش ها روبرو شد.

نمونه‌های واقعی

" Going to Spring Street, " said the little one impassively.

رفتن به خیابان اسپرینگ، گفت پسرک با بی‌اعثاری.

منبع: Jude the Obscure (Part Two)

Venn sat with lips impassively closed and eyes reduced to a pair of unimportant twinkles; he scarcely appeared to breathe.

ون روی صندلی نشست و لب‌هایش با بی‌اعثاری بسته بودند و چشمانش به جفت چشمک‌های بی‌اهمیت کاهش یافته بود؛ او تقریباً به نظر نمی‌رسید که نفس بکشد.

منبع: Returning Home

The big man licked his whiskey sour impassively down the side of the thick squat glass.

مرد بزرگ ویسکی ترش خود را با بی‌اعثاری در کنار لیوان ضخیم و کوتاه نوشید.

منبع: Goodbye, My Love (Part 1)

Sernine smiled, impassively, with his hands in his pockets.

سرنین با بی‌اعثاری لبخند زد و دستانش در جیب‌هایش بود.

منبع: The Mystery of 813 (Part 1)

The tall back of the chair looked impassively out across the dead body in its arms.

قسمت پشتی بلند صندلی با بی‌اعثاری به جسد در آغوشش نگاه کرد.

منبع: Casino Royale of the 007 series

Bond looked impassively back into a pair of china eyes that were so empty and motionless that they might have been hired from a taxidermist.

باند با بی‌اعثاری به جفت چشمان چینی نگاه کرد که آنقدر خالی و بی‌حرکت بودند که می‌توانستند از یک متخصص تراریوم اجاره شوند.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

In the new show, the act's trademark lighting and effects illuminate an otherwise limited spectacle—Mr Lowe standing as impassively as ever at his keyboard as Mr Tennant potters about the stage.

در نمایش جدید، نورپردازی و جلوه‌های ویژه با نشان تجاری گروه، یک تماشای محدود را روشن می‌کنند - آقای لو در حالی که آقای تنانت با بی‌اعثاری در صحنه به این سو و آن سو می‌رود، همانطور که همیشه در کنار صفحه‌کلید خود ایستاده است.

منبع: The Economist Culture

" Suppose, " Sara said, as she stood by the table, putting a large, black-velvet hat on the impassively smiling owner of all these splendors—" suppose she understands human talk and feels proud of being admired" .

فرض کنید، سارا گفت، همانطور که کنار میز ایستاده بود و یک کلاه بزرگ، مخملی سیاه به سر صاحب بی‌اعثاری این شکوه ها گذاشت - فرض کنید او صحبت های انسان را می فهمد و به خاطر مورد تحسین قرار گرفتن مفتخر است.

منبع: The Little Princess (Original Version)

The Chinese received the ultimatum impassively, replying at length: " I am sorry to tell you that it would be of little use. I fear we have no men available who would be willing to accompany you so far from their homes" .

چینی ها با بی‌اعثاری ضرب‌الاجل را دریافت کردند و طولانی پاسخ دادند: متاسفم که باید به شما بگویم که استفاده کمی از آن خواهد بود. می‌ترسم مردی در دسترس نداشته باشیم که مایل به همراهی شما در این فاصله از خانه‌هایشان نباشد.

منبع: The Disappearing Horizon

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید