unemotionally

[ایالات متحده]/[ˌʌnɪˈmoʊʃənəli]/
[بریتانیا]/[ˌʌnɪˈmoʊʃənəli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون احساسات؛ با آرامش و بی‌تفاوت؛ بدون نشان دادن احساسات.

عبارات و ترکیب‌ها

unemotionally speaking

بدون احساسات

unemotionally accepted

بدون احساسات پذیرفته شد

unemotionally delivered

بدون احساسات تحویل داده شد

unemotionally observed

بدون احساسات مشاهده شد

unemotionally reacted

بدون احساسات واکنش نشان داد

unemotionally stated

بدون احساسات بیان شد

unemotionally handled

بدون احساسات مدیریت شد

unemotionally reported

بدون احساسات گزارش شد

unemotionally assessed

بدون احساسات ارزیابی شد

unemotionally presented

بدون احساسات ارائه شد

جملات نمونه

he unemotionally accepted the bad news, showing no signs of distress.

او با بی‌احساسی خبر بد را پذیرفت و هیچ نشانه ای از ناراحتی نشان نداد.

the witness unemotionally recounted the events, sticking to the facts.

شهود بی‌احساساً وقایع را بازگو کرد و به حقایق پایبند ماند.

she unemotionally observed the chaotic scene, taking notes meticulously.

او صحنه آشفته را با بی‌احساسی مشاهده کرد و با دقت یادداشت‌برداری کرد.

the robot unemotionally performed its programmed tasks, regardless of the situation.

ربات وظایف برنامه ریزی شده خود را با بی‌احساسی انجام داد، صرف نظر از شرایط.

he unemotionally analyzed the data, searching for patterns and trends.

او داده ها را با بی‌احساسی تجزیه و تحلیل کرد و به دنبال الگوها و روندها بود.

the judge unemotionally delivered the verdict, maintaining a professional demeanor.

قاضی با بی‌احساسی حکم را صادر کرد و رفتاری حرفه‌ای حفظ کرد.

she unemotionally responded to the insult with a simple, "that's your opinion."

او با بی‌احساسی به توهین پاسخ داد و گفت: "این نظر شماست."

the scientist unemotionally documented the experiment's results, even when unexpected.

دانشمند نتایج آزمایش را با بی‌احساسی مستند کرد، حتی زمانی که غیرمنتظره بود.

he unemotionally walked away from the argument, choosing to avoid confrontation.

او با بی‌احساسی از بحث دور شد و تصمیم گرفت از رویارویی اجتناب کند.

the ai unemotionally processed the request, providing a logical response.

هوش مصنوعی درخواست را با بی‌احساسی پردازش کرد و پاسخ منطقی ارائه داد.

she unemotionally filed the paperwork, ensuring all details were accurate.

او مدارک را با بی‌احساسی ثبت کرد و اطمینان حاصل کرد که تمام جزئیات دقیق هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید