implanter

[ایالات متحده]/ɪmˈplɑːntə/
[بریتانیا]/ɪmˈplæntər/

ترجمه

n. دستگاهی که برای کاشت یون‌ها در یک زیرلایه استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

implanter tool

ابزار ایمپلنت

implanter device

دستگاه ایمپلنت

implanter system

سیستم ایمپلنت

implanter model

مدل ایمپلنت

implanter technique

تکنیک ایمپلنت

implanter application

کاربرد ایمپلنت

implanter procedure

روش ایمپلنت

implanter settings

تنظیمات ایمپلنت

implanter guide

راهنمای ایمپلنت

implanter support

حمایت ایمپلنت

جملات نمونه

the dentist recommended an implanter for my missing tooth.

دندانپزشک یک ایمپلنت برای دندان از دست رفته من توصیه کرد.

she decided to become an implanter to help others restore their smiles.

او تصمیم گرفت تا به دیگران کمک کند لبخند خود را بازگردانند، یک متخصص ایمپلنت شد.

the implanter procedure requires careful planning and execution.

درمان ایمپلنت نیاز به برنامه ریزی و اجرا دقیق دارد.

they used a new technique for the implanter installation.

آنها از یک تکنیک جدید برای نصب ایمپلنت استفاده کردند.

after the implanter was placed, the healing process began.

پس از قرار دادن ایمپلنت، روند بهبودی آغاز شد.

many patients prefer an implanter over traditional dentures.

بسیاری از بیماران ایمپلنت را بر دندان مصنوعی سنتی ترجیح می دهند.

the success rate of the implanter is quite high.

نرخ موفقیت ایمپلنت بسیار زیاد است.

consulting with an expert is crucial before getting an implanter.

مشورت با یک متخصص قبل از دریافت ایمپلنت بسیار مهم است.

the cost of an implanter can vary depending on the clinic.

هزینه ایمپلنت می تواند بسته به کلینیک متفاوت باشد.

she felt a lot of relief after getting her implanter.

او بعد از دریافت ایمپلنت احساس رهایی زیادی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید