impoliteness

[ایالات متحده]/ɪmˈpɒlɪtnəs/
[بریتانیا]/ɪmˈpoʊlɪtnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم ادب یا رفتار خوب؛ بی ادبی یا بی احساسی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

social impoliteness

بی‌ادبی اجتماعی

perceived impoliteness

بی‌ادبی درک‌شده

verbal impoliteness

بی‌ادبی کلامی

impoliteness norms

هنجارهای بی‌ادبی

cultural impoliteness

بی‌ادبی فرهنگی

impoliteness strategies

استراتژی‌های بی‌ادبی

impoliteness markers

نشانه‌های بی‌ادبی

impoliteness theory

نظریه بی‌ادبی

impoliteness behavior

رفتار بی‌ادبانه

impoliteness tactics

تاکتیک‌های بی‌ادبی

جملات نمونه

his impoliteness shocked everyone at the meeting.

بی‌ادب بودن او باعث حیرت همه در جلسه شد.

she apologized for her impoliteness during the conversation.

او برای بی ادبی خود در طول مکالمه عذرخواهی کرد.

impoliteness can lead to misunderstandings in communication.

بی‌ادبی می‌تواند منجر به سوء تفاهم در ارتباطات شود.

his impoliteness was evident in his tone.

بی‌ادبی او در لحنش آشکار بود.

we should address the issue of impoliteness in our workplace.

ما باید مسئله بی ادبی را در محل کار خود مورد توجه قرار دهیم.

impoliteness is often a sign of deeper issues.

بی‌ادبی اغلب نشانه‌ای از مسائل عمیق‌تر است.

her impoliteness affected her relationships with colleagues.

بی‌ادبی او بر روابطش با همکاران تأثیر گذاشت.

he was reprimanded for his impoliteness towards customers.

او به دلیل بی ادبی با مشتریان تذکر داده شد.

impoliteness can damage your reputation.

بی‌ادبی می‌تواند به شهرت شما آسیب برساند.

they discussed the consequences of impoliteness in society.

آنها عواقب بی ادبی در جامعه را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید