imputes

[ایالات متحده]/ɪmˈpjuːts/
[بریتانیا]/ɪmˈpjuːts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نسبت دادن یا به کسی عیب نسبت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

imputes blame

نسبت دادن تقصیر

imputes responsibility

نسبت دادن مسئولیت

imputes motives

نسبت دادن انگیزه

imputes actions

نسبت دادن اعمال

imputes guilt

نسبت دادن گناه

imputes fault

نسبت دادن اشتباه

imputes errors

نسبت دادن اشتباهات

imputes intent

نسبت دادن قصد

imputes knowledge

نسبت دادن دانش

جملات نمونه

the teacher imputes the students' success to their hard work.

معلم موفقیت دانش‌آموزان را به تلاش زیاد آن‌ها نسبت می‌دهد.

he imputes his failure to lack of preparation.

او شکست خود را به دلیل نداشتن آمادگی نسبت می‌دهد.

many people impute negative intentions to his actions.

بسیاری از مردم قصد منفی را به اعمال او نسبت می‌دهند.

she imputes her achievements to the support of her family.

او دستاوردهای خود را به حمایت خانواده‌اش نسبت می‌دهد.

critics often impute bias to the media's reporting.

منتقدان اغلب تعصب را به نحوه گزارش رسانه‌ها نسبت می‌دهند.

he imputes his creativity to his diverse experiences.

او خلاقیت خود را به تجربیات متنوعش نسبت می‌دهد.

they impute the rise in crime to economic factors.

آنها افزایش جرم و جنایت را به عوامل اقتصادی نسبت می‌دهند.

she imputed the mistakes in the report to a lack of communication.

او اشتباهات گزارش را به دلیل عدم ارتباط نسبت داد.

he imputed his health issues to years of poor diet.

او مشکلات سلامتی خود را به سال‌ها رژیم غذایی نامناسب نسبت داد.

the analyst imputes the market fluctuations to investor sentiment.

آنالیزگر نوسانات بازار را به احساسات سرمایه‌گذاران نسبت می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید