assigns

[ایالات متحده]/əˈsɪɡnz/
[بریتانیا]/əˈsɪn(t)z/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به کسی یا هدف خاصی توزیع یا تخصیص دادن؛ کسی را به نقش یا وظیفه خاصی منصوب کردن؛ چیزی را به منبع یا علت خاصی نسبت دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

assigns a task

اختصاص دادن یک وظیفه

assigns responsibility

اختصاص دادن مسئولیت

assigns a role

اختصاص دادن یک نقش

assigns priority

اختصاص دادن اولویت

assigns blame

اختصاص دادن تقصیر

assigns credit

اختصاص دادن اعتبار

assigns ownership

اختصاص دادن مالکیت

assigns a value

اختصاص دادن یک ارزش

assigns a meaning

اختصاص دادن یک معنا

جملات نمونه

the teacher assigns homework every week.

معلم هر هفته تکالیف می‌دهد.

the manager assigns tasks to each team member.

مدیر وظایفی را به هر یک از اعضای تیم محول می‌کند.

she assigns roles in the school play.

او نقش‌ها را در نمایش مدرسه تعیین می‌کند.

the project leader assigns deadlines for the tasks.

رهبر پروژه مهلت‌های انجام کارها را تعیین می‌کند.

the coach assigns positions based on skill level.

مربی بر اساس سطح مهارت، جایگاه‌ها را تعیین می‌کند.

the professor assigns readings for the course.

پروفسور مطالب خواندنی برای دوره را تعیین می‌کند.

he assigns priorities to the different projects.

او اولویت‌ها را برای پروژه‌های مختلف تعیین می‌کند.

the software assigns a unique id to each user.

نرم‌افزار یک شناسه یکتا به هر کاربر اختصاص می‌دهد.

the director assigns a budget for the new film.

کارگردان بودجه‌ای برای فیلم جدید تعیین می‌کند.

the committee assigns responsibilities for the event.

کمیته مسئولیت‌ها را برای رویداد تعیین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید