| جمع | inaptitudes |
inaptitude test
آزمون ناتوانی
inaptitude for tasks
ناتوانی در انجام وظایف
inaptitude in skills
ناتوانی در مهارتها
inaptitude to learn
ناتوانی در یادگیری
inaptitude for work
ناتوانی در کار
inaptitude assessment
ارزیابی ناتوانی
inaptitude in judgment
ناتوانی در قضاوت
inaptitude for leadership
ناتوانی در رهبری
inaptitude in communication
ناتوانی در برقراری ارتباط
inaptitude revealed
افشای ناتوانی
his inaptitude for math became evident during the exam.
ناتوانی او در ریاضیات در طول امتحان آشکار شد.
she was frustrated by her inaptitude in public speaking.
او از ناتوانی خود در سخنرانی در جمع ناامید شده بود.
despite his inaptitude for cooking, he tried to make dinner.
با وجود ناتوانی او در آشپزی، سعی کرد شام درست کند.
his inaptitude in sports did not deter him from trying.
ناتوانی او در ورزش ها مانع از تلاش او نشد.
her inaptitude for languages made travel difficult.
ناتوانی او در یادگیری زبان ها سفر را دشوار کرد.
inaptitude for teamwork can hinder career advancement.
ناتوانی در کار گروهی می تواند پیشرفت شغلی را مختل کند.
he acknowledged his inaptitude for managing finances.
او ناتوانی خود در مدیریت امور مالی را پذیرفت.
the inaptitude of the project manager led to several mistakes.
ناتوانی مدیر پروژه منجر به چندین اشتباه شد.
her inaptitude for technology made it hard to keep up.
ناتوانی او در استفاده از فناوری باعث شد که عقب بماند.
he faced criticism for his inaptitude in leadership roles.
او به دلیل ناتوانی خود در نقش های رهبری مورد انتقاد قرار گرفت.
inaptitude test
آزمون ناتوانی
inaptitude for tasks
ناتوانی در انجام وظایف
inaptitude in skills
ناتوانی در مهارتها
inaptitude to learn
ناتوانی در یادگیری
inaptitude for work
ناتوانی در کار
inaptitude assessment
ارزیابی ناتوانی
inaptitude in judgment
ناتوانی در قضاوت
inaptitude for leadership
ناتوانی در رهبری
inaptitude in communication
ناتوانی در برقراری ارتباط
inaptitude revealed
افشای ناتوانی
his inaptitude for math became evident during the exam.
ناتوانی او در ریاضیات در طول امتحان آشکار شد.
she was frustrated by her inaptitude in public speaking.
او از ناتوانی خود در سخنرانی در جمع ناامید شده بود.
despite his inaptitude for cooking, he tried to make dinner.
با وجود ناتوانی او در آشپزی، سعی کرد شام درست کند.
his inaptitude in sports did not deter him from trying.
ناتوانی او در ورزش ها مانع از تلاش او نشد.
her inaptitude for languages made travel difficult.
ناتوانی او در یادگیری زبان ها سفر را دشوار کرد.
inaptitude for teamwork can hinder career advancement.
ناتوانی در کار گروهی می تواند پیشرفت شغلی را مختل کند.
he acknowledged his inaptitude for managing finances.
او ناتوانی خود در مدیریت امور مالی را پذیرفت.
the inaptitude of the project manager led to several mistakes.
ناتوانی مدیر پروژه منجر به چندین اشتباه شد.
her inaptitude for technology made it hard to keep up.
ناتوانی او در استفاده از فناوری باعث شد که عقب بماند.
he faced criticism for his inaptitude in leadership roles.
او به دلیل ناتوانی خود در نقش های رهبری مورد انتقاد قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید