incessance of rain
بیوقفه بودن باران
with incessance
با بیوقفه بودن
utter incessance
بیوقفه بودن کامل
incessant incessance
بیوقفه و مداوم
without incessance
بدون بیوقفه بودن
near incessance
نزدیک به بیوقفه بودن
complete incessance
بیوقفه بودن کامل
daily incessance
بیوقفه بودن روزانه
incessance continues
بیوقفه بودن ادامه دارد
incessance ended
بیوقفه بودن پایان یافت
the incessance of the rain blurred the hills all afternoon.
باران بیوقفه تپهها را در طول بعد از ظهر محو کرد.
i struggled to work amid the incessance of construction noise next door.
من برای کار کردن در میان بیوقفه بودن صدای ساخت و ساز در طبقه بالا تلاش کردم.
the incessance of his questions wore down the entire panel.
بیوقفه بودن سؤالات او کل پنل را خسته کرد.
she met the incessance of criticism with quiet patience.
او انتقادهای بیوقفه را با صبر و حوصله پاسخ داد.
the incessance of notifications made the phone feel unusable.
بیوقفه بودن اعلانها باعث شد تلفن غیرقابل استفاده به نظر برسد.
we admired the incessance of the river, always moving, never still.
ما بیوقفه بودن رودخانه را تحسین کردیم، همیشه در حال حرکت، هرگز ساکن نبود.
he complained about the incessance of emails that arrived after midnight.
او در مورد بیوقفه بودن ایمیلهایی که بعد از نیمه شب میرسیدند شکایت کرد.
the incessance of wind rattled the windows through the night.
بیوقفه بودن باد پنجرهها را در طول شب به لرزه درآورد.
with the incessance of deadlines, the team stopped taking real breaks.
با بیوقفه بودن مهلتها، تیم دست از گرفتن استراحتهای واقعی برداشت.
the incessance of traffic outside kept the baby awake.
بیوقفه بودن ترافیک بیرون نوزاد را بیدار نگه داشت.
she found comfort in the incessance of waves against the shore.
او آرامش را در بیوقفه بودن امواج در برابر ساحل یافت.
the incessance of rumors made it impossible to know the truth.
بیوقفه بودن شایعات باعث شد دانستن حقیقت غیرممکن شود.
incessance of rain
بیوقفه بودن باران
with incessance
با بیوقفه بودن
utter incessance
بیوقفه بودن کامل
incessant incessance
بیوقفه و مداوم
without incessance
بدون بیوقفه بودن
near incessance
نزدیک به بیوقفه بودن
complete incessance
بیوقفه بودن کامل
daily incessance
بیوقفه بودن روزانه
incessance continues
بیوقفه بودن ادامه دارد
incessance ended
بیوقفه بودن پایان یافت
the incessance of the rain blurred the hills all afternoon.
باران بیوقفه تپهها را در طول بعد از ظهر محو کرد.
i struggled to work amid the incessance of construction noise next door.
من برای کار کردن در میان بیوقفه بودن صدای ساخت و ساز در طبقه بالا تلاش کردم.
the incessance of his questions wore down the entire panel.
بیوقفه بودن سؤالات او کل پنل را خسته کرد.
she met the incessance of criticism with quiet patience.
او انتقادهای بیوقفه را با صبر و حوصله پاسخ داد.
the incessance of notifications made the phone feel unusable.
بیوقفه بودن اعلانها باعث شد تلفن غیرقابل استفاده به نظر برسد.
we admired the incessance of the river, always moving, never still.
ما بیوقفه بودن رودخانه را تحسین کردیم، همیشه در حال حرکت، هرگز ساکن نبود.
he complained about the incessance of emails that arrived after midnight.
او در مورد بیوقفه بودن ایمیلهایی که بعد از نیمه شب میرسیدند شکایت کرد.
the incessance of wind rattled the windows through the night.
بیوقفه بودن باد پنجرهها را در طول شب به لرزه درآورد.
with the incessance of deadlines, the team stopped taking real breaks.
با بیوقفه بودن مهلتها، تیم دست از گرفتن استراحتهای واقعی برداشت.
the incessance of traffic outside kept the baby awake.
بیوقفه بودن ترافیک بیرون نوزاد را بیدار نگه داشت.
she found comfort in the incessance of waves against the shore.
او آرامش را در بیوقفه بودن امواج در برابر ساحل یافت.
the incessance of rumors made it impossible to know the truth.
بیوقفه بودن شایعات باعث شد دانستن حقیقت غیرممکن شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید