incessantly

[ایالات متحده]/in'sesntli/
[بریتانیا]/ɪnˈs ɛsntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون وقفه; به طور مداوم

جملات نمونه

The baby cried incessantly throughout the night.

نوزاد در طول شب به طور مداوم و بی‌وقفه گریه می‌کرد.

She talked incessantly about her new job.

او به طور مداوم و بی‌وقفه در مورد شغل جدیدش صحبت می‌کرد.

The clock ticked incessantly in the silent room.

ساعت در اتاق ساکت به طور مداوم و بی‌وقفه تیک‌تاک می‌کرد.

He tapped his fingers incessantly on the table.

او انگشتانش را به طور مداوم و بی‌وقفه روی میز می‌کوبید.

The rain fell incessantly for hours.

باران به مدت چند ساعت به طور مداوم و بی‌وقفه می‌بارید.

The dog barked incessantly at the mailman.

سگ به طور مداوم و بی‌وقفه به سمت پیکان فحش می‌داد.

She checked her phone incessantly for updates.

او به طور مداوم و بی‌وقفه تلفن همراه خود را برای به‌روزرسانی بررسی می‌کرد.

The students chatted incessantly during the break.

دانشجویان در طول استراحت به طور مداوم و بی‌وقفه با هم گپ می‌زدند.

The wind howled incessantly outside the cabin.

باد به طور مداوم و بی‌وقفه در خارج از کلبه زوزه می‌کشید.

The alarm beeped incessantly until it was turned off.

آلارم به طور مداوم و بی‌وقفه تا زمانی که خاموش شد، بوق می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید