incidentally

[ایالات متحده]/ˌɪnsɪˈdentli/
[بریتانیا]/ˌɪnsɪˈdentli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به‌طور تصادفی، به‌طور غیررسمی

جملات نمونه

by profession a lawyer and incidentally a musician.

به عنوان یک شغل، وکیل و به طور اتفاقی، نوازنده.

incidentally, it was many months before the whole truth was discovered.

به طور اتفاقی، گذشت چند ماه تا زمانیکه حقیقت آشکار شد.

the infection was discovered only incidentally at post-mortem examination.

عفونت فقط به طور اتفاقی در معاینه جسد کشف شد.

"Incidentally, your proposal has been put to the discussion at the meeting."

به طور اتفاقی، پیشنهاد شما برای بحث در جلسه مطرح شده است.

Incidentally, I think you still owe me some money.

به طور اتفاقی، فکر می‌کنم هنوز به من پولی بدهکارید.

The unit of weight, incidentally, w as the " as "; one twelfth of this w as the "uncia", from which we get our ounce and inch.

واحد وزن، به طور اتفاقی، " آس " بود؛ یک دوازدهم این مقدار " اونسیای " بود، که از آنجا واحد اونس و اینچ را می‌گیریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید