incorporeal

[ایالات متحده]/ˌɪnkɔː'pɔːrɪəl/
[بریتانیا]/ˌɪnkɔrˈpɔriəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد ماده فیزیکی، نامحسوس، غیرمادی.

جملات نمونه

millions believe in a supreme but incorporeal being they call God.

میلیون‌ها به یک موجود برتر اما غیرمادی که آن را خدا می‌نامند، اعتقاد دارند.

Ghosts are often described as incorporeal beings.

ا شبح ها اغلب به عنوان موجودات غیرمادی توصیف می شوند.

The concept of an incorporeal soul is common in many religions.

مفهوم روح غیرمادی در بسیاری از ادیان رایج است.

Incorporeal entities are believed to exist beyond the physical realm.

اعتقاد بر این است که موجودات غیرمادی فراتر از جهان فیزیکی وجود دارند.

The ghostly figure appeared incorporeal, floating through the walls.

تصویر شبح وار غیرمادی به نظر می رسید و از دیوارها عبور می کرد.

Legends often speak of incorporeal spirits haunting old buildings.

افسانه ها اغلب از ارواح غیرمادی صحبت می کنند که ساختمان های قدیمی را آزار می دهند.

The idea of an incorporeal presence can be unsettling for some people.

ایده حضور غیرمادی می تواند برای برخی افراد ناراحت کننده باشد.

She claimed to have seen an incorporeal being in the forest.

او ادعا کرد که یک موجود غیرمادی را در جنگل دیده است.

In some cultures, incorporeal entities are believed to bring good luck.

در برخی فرهنگ ها، اعتقاد بر این است که موجودات غیرمادی خوش شانسی می آورند.

The incorporeal nature of dreams makes them fascinating to study.

طبیعت غیرمادی رویاها باعث می شود مطالعه آنها جذاب باشد.

Philosophers have debated the existence of an incorporeal mind for centuries.

فیلسوفان برای قرن ها در مورد وجود ذهن غیرمادی بحث کرده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید