incorrigibility

[ایالات متحده]/ˌɪnˌkɒr.ɪ.dʒəˈbɪl.ɪ.ti/
[بریتانیا]/ˌɪnˌkɔːr.ɪ.dʒəˈbɪl.ɪ.ti/

ترجمه

n. حالت ناتوانی در اصلاح، بهبود یا تغییر یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

her incorrigibility

غیر قابل اصلاح بودن او

his incorrigibility

غیر قابل اصلاح بودن او

incorrigibility issue

مشکل غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility problem

مشکل غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility factor

عامل غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility trait

ویژگی غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility behavior

رفتار غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility assessment

ارزیابی غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility tendency

تمایل به غیر قابل اصلاح بودن

incorrigibility nature

طبع غیر قابل اصلاح بودن

جملات نمونه

his incorrigibility made it difficult for him to keep a job.

این ناسازگاری باعث می‌شد گرفتن شغل برایش دشوار باشد.

the teacher was frustrated by the students' incorrigibility.

معلم از ناسازگاری دانش‌آموزان ناامید شده بود.

despite his incorrigibility, she loved him deeply.

با وجود ناسازگاری‌اش، او را عمیقاً دوست داشت.

her incorrigibility was evident from a young age.

ناسازگاری او از سنین پایین آشکار بود.

they tried to change his incorrigibility through counseling.

آنها سعی کردند از طریق مشاوره، ناسازگاری او را تغییر دهند.

incorrigibility can be a barrier to personal growth.

ناسازگاری می‌تواند مانعی برای رشد شخصی باشد.

his incorrigibility often led to trouble with the law.

ناسازگاری او اغلب منجر به مشکل با قانون می‌شد.

they accepted his incorrigibility as part of who he was.

آنها ناسازگاری او را بخشی از وجودش پذیرفتند.

her incorrigibility was both charming and exasperating.

ناسازگاری او هم جذاب و هم آزاردهنده بود.

incorrigibility can sometimes be mistaken for confidence.

گاهی اوقات ناسازگاری ممکن است با اعتماد به نفس اشتباه گرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید