incorrigibly

[ایالات متحده]/ɪn'kɔrɪdʒəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که نمی‌توان اصلاح کرد

جملات نمونه

He is incorrigibly late for every meeting.

او به طور غیرقابل اصلاحی برای هر جلسه دیر می‌رسد.

She is incorrigibly optimistic about the future.

او به طور غیرقابل اصلاحی در مورد آینده خوش‌بین است.

The child is incorrigibly mischievous.

کودک به طور غیرقابل اصلاحی شیطان است.

He is incorrigibly messy and disorganized.

او به طور غیرقابل اصلاحی نامرتب و بی‌نظم است.

She is incorrigibly stubborn and refuses to listen to advice.

او به طور غیرقابل اصلاحی سرسخت است و از گوش دادن به نصیحت امتناع می‌کند.

The old man is incorrigibly grumpy and complains all the time.

آن مرد پیر به طور غیرقابل اصلاحی عصبانی است و همیشه شکایت می‌کند.

His incorrigibly bad habits have caused him many problems.

عادات بد غیرقابل اصلاحی او باعث مشکلات زیادی برای او شده است.

She is incorrigibly messy and never cleans up after herself.

او به طور غیرقابل اصلاحی نامرتب است و هرگز بعد از خودش تمیز نمی‌کند.

The student is incorrigibly lazy and never completes assignments on time.

دانشجو به طور غیرقابل اصلاحی تنبل است و هرگز تکالیف را به موقع انجام نمی‌دهد.

Her behavior is incorrigibly rude and disrespectful towards others.

رفتار او به طور غیرقابل اصلاحی بی‌ادبانه و بی‌احترامی‌آمیز با دیگران است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید