incriminate

[ایالات متحده]/ɪnˈkrɪmɪneɪt/
[بریتانیا]/ɪnˈkrɪmɪneɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را گناهکار به نظر آوردن؛ متهم کردن یا نسبت دادن سرزنش به کسی.
Word Forms
زمان گذشتهincriminated
صفت یا فعل حال استمراریincriminating
شکل سوم شخص مفردincriminates
قسمت سوم فعلincriminated
جمعincriminates

جملات نمونه

testimony that incriminated the defendant.

شهادت‌هایی که متهم را مجرم جلوه می‌کرد.

He incriminated the thief to the judge.

او دزد را به قاضی معرفی کرد.

to incriminate someone in wrongdoing

فریب دادن کسی در انجام اشتباه

He had been forced to incriminate himself in cross-examinations.

او مجبور شده بود در بازجویی متقابل خود را مجرم جلوه دهد.

he refused to answer questions in order not to incriminate himself.

او از پاسخ دادن به سؤالات امتناع کرد تا از مجرم شدن خود جلوگیری کند.

In his confession the thief incriminated two others who helped him steal.

در اعتراف خود، دزد دو نفر دیگر را که به او در سرقت کمک کرده بودند، معرفی کرد.

نمونه‌های واقعی

Don't ask anything that's gonna like incriminate us cos this is permanant.

سوال پرسیدن درباره چیزی که ممکنه ما رو بدنام کنه ممنوع، چون این موضوع دائمیه.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

That's not enough to incriminate you.

این کافی نیست که شما رو بدنام کنه.

منبع: Out of Control Season 3

Then, using their palpus, they incriminate the females with it.

سپس، با استفاده از لمس آن‌ها، آن‌ها زنان را با آن بدنام می‌کنند.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

Microphone hacking is probably just as creepy and incriminating as a video.

هک کردن میکروفون احتمالاً به اندازه یک ویدیو ترسناک و بدنام‌کننده است.

منبع: Listening Digest

Next, they went and looked through his personal history for any incriminating details.

بعد، آن‌ها به سراغ سابقه شخصی او رفتند و به دنبال هر گونه جزئیات بدنام‌کننده بودند.

منبع: TED Talks (Audio Version) September 2016 Collection

A spokeswoman gave no details, but said that efforts are clearly under way to remove incriminating evidence.

یک سخنگو هیچ جزئیاتی ارائه نداد، اما گفت که تلاش‌ها به وضوح برای حذف شواهد بدنام‌کننده در حال انجام است.

منبع: PBS English News

Ms. Boatman, I should caution you that you may plead the fifth in order to avoid incriminating yourself.

خانم بوتمان، باید به شما هشدار دهم که ممکن است از حق پنجم استفاده کنید تا از بدنام کردن خودتان جلوگیری کنید.

منبع: Out of Control Season 3

There are some really incriminating pictures in there.

تصاویر واقعاً بدنام‌کننده‌ای در آنجا وجود دارد.

منبع: 2010 ESLPod

" Incriminating evidence" is proof that you were doing something illegal.

«شواهد بدنام‌کننده» اثبات می‌کند که شما در حال انجام کار غیرقانونی بودید.

منبع: 2010 ESLPod

I do not know how the incriminating book was used.

نمی‌دانم کتاب بدنام‌کننده چگونه استفاده شد.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Volume 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید