incurious

[ایالات متحده]/ɪn'kjʊərɪəs/
[بریتانیا]/ɪn'kjʊrɪəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌علاقه یا بی‌توجه، بی‌تفاوت.

جملات نمونه

a not incurious anecdote

یک داستان غیرمعمول

strangely incurious about the causes of the political upheaval surrounding her.

به طرز عجیبی در مورد علل آشفتگی سیاسی پیرامون او کنجکاو نبود.

He is often described as incurious about the world around him.

او اغلب به عنوان کسی که در مورد دنیای اطرافش کنجکاو نیست، توصیف می شود.

The incurious student showed no interest in the subject matter.

دانشجوی بی انگیزه هیچ علاقه ای به موضوع نشان نداد.

Her incurious attitude towards new experiences holds her back from personal growth.

نگاه بی انگیزه او به تجربیات جدید مانع رشد شخصی او می شود.

The incurious look on his face indicated a lack of curiosity.

نگاه بی انگیزه روی صورتش نشان دهنده فقدان کنجکاوی بود.

Incurious individuals may miss out on valuable opportunities for learning and growth.

افراد بی انگیزه ممکن است فرصت های ارزشمند برای یادگیری و رشد را از دست بدهند.

The incurious nature of the cat made it uninterested in the new toy.

طبع بی انگیزه گربه باعث شد که نسبت به اسباب بازی جدید بی تفاوت باشد.

An incurious mind tends to remain stagnant and closed off to new ideas.

ذهن بی انگیزه تمایل دارد ایستا و بسته به ایده های جدید باقی بماند.

His incurious demeanor at the party made it difficult for others to engage with him.

حالت بی انگیزه او در مهمانی باعث شد تعامل با او برای دیگران دشوار باشد.

The incurious response from the audience indicated a lack of interest in the topic.

پاسخ بی انگیزه از سوی مخاطبان نشان دهنده فقدان علاقه به موضوع بود.

Incurious people often miss out on the beauty and wonder of the world around them.

افراد بی انگیزه اغلب از زیبایی و شگفتی های دنیای اطراف خود غافل می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید