incurving

[ایالات متحده]/ɪnˈkɜːvɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈkɜrvɪŋ/

ترجمه

n. عمل خم شدن به سمت داخل
vt. باعث خم شدن به سمت داخل شدن
vi. به سمت داخل خم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

incurving edges

لبه‌های منحنی

incurving lines

خطوط منحنی

incurving design

طراحی منحنی

incurving shapes

اشکال منحنی

incurving patterns

الگوهای منحنی

incurving surfaces

سطوح منحنی

incurving features

ویژگی‌های منحنی

incurving structures

ساختارهای منحنی

incurving angles

زاویه‌های منحنی

incurving forms

فرم‌های منحنی

جملات نمونه

the tree branches are incurving towards the ground.

شاخه های درخت به سمت زمین منحرف می شوند.

her smile had an incurving charm that attracted everyone.

لبخند او جذابیت منحنی داشت که همه را به خود جذب می کرد.

the path was marked by incurving lines of hedges.

مسیر با خطوط منحنی از بوته ها مشخص شده بود.

incurving waves crashed against the rocky shore.

امواج منحنی به ساحل صخره ای برخورد کردند.

the artist used incurving shapes to create depth in the painting.

هنرمند از شکل های منحنی برای ایجاد عمق در نقاشی استفاده کرد.

incurving patterns can often be seen in nature.

الگوهای منحنی اغلب در طبیعت دیده می شوند.

the design features incurving elements that enhance its elegance.

طراحی دارای عناصر منحنی است که زیبایی آن را افزایش می دهد.

they built a garden with incurving paths for a more inviting feel.

آنها یک باغ با مسیرهای منحنی برای ایجاد حس دعوت کننده تر ساختند.

the bird's wings were incurving as it prepared to land.

بال های پرنده در حال منحنی شدن بود زیرا برای فرود آماده می شد.

incurving clouds signaled an approaching storm.

ابرهای منحنی نشان دهنده نزدیک شدن طوفان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید