indecently

[ایالات متحده]/in'di:sntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که نامناسب، توهین‌آمیز یا مبتذل است

جملات نمونه

They abused the young men indecently: and the children fell under the wood.

آنها به طور ناپسند به جوانان تعرض کردند: و کودکان زیر درخت افتادند.

He behaved indecently at the party.

او به طرز نامناسبی در مهمانی رفتار کرد.

She was dressed indecently for the formal event.

او برای رویداد رسمی به طرز نامناسبی لباس پوشیده بود.

The movie was criticized for depicting violence indecently.

فیلم به دلیل به تصویر کشیدن خشونت به طرز نامناسبی مورد انتقاد قرار گرفت.

He touched her indecently without her consent.

او بدون رضایت او به طرز نامناسبی به او دست زد.

The article was deemed indecently explicit for young readers.

مقاله به دلیل محتوای بسیار صریح آن برای خوانندگان جوان نامناسب تلقی شد.

She was accused of behaving indecently in public.

او به بهداشت نامناسب در حضور عموم متهم شد.

The book was banned for its indecently graphic content.

کتاب به دلیل محتوای گرافیکی نامناسب آن ممنوع شد.

He was fired for indecently propositioning a coworker.

او به دلیل پیشنهادهای نامناسب به همکارش اخراج شد.

The teacher was reprimanded for speaking indecently to students.

معلم به دلیل صحبت کردن نامناسب با دانش آموزان تذکر داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید