indemnify

[ایالات متحده]/ɪnˈdemnɪfaɪ/
[بریتانیا]/ɪnˈdemnɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جبران کردن، محافظت از آسیب یا خسارت، تأمین امنیت یا حفاظت.
Word Forms
قسمت سوم فعلindemnified
صفت یا فعل حال استمراریindemnifying
شکل سوم شخص مفردindemnifies
زمان گذشتهindemnified
جمعindemnifies

جملات نمونه

indemnify sb. for the loss incurred

جبران خسارت وارده به کسی

The company will indemnify employees for any work-related injuries.

شرکت خسارت‌های ناشی از کار را برای کارمندان جبران خواهد کرد.

The insurance policy will indemnify you in case of property damage.

در صورت آسیب به اموال، بیمه‌نامه شما را جبران خواهد کرد.

He agreed to indemnify his friend in case the business deal went wrong.

او با این شرط که در صورت شکست معامله، دوستش را جبران خسارت خواهد کرد، موافقت کرد.

The contract includes a clause to indemnify the company against any legal claims.

قرارداد شامل بندی برای جبران خسارت شرکت در برابر هرگونه ادعای قانونی است.

The landlord asked the tenant to indemnify him against any damages to the property.

مالک از موجر خواست تا در برابر هرگونه خسارت به ملک، او را جبران کند.

The warranty will indemnify the buyer against any defects in the product.

گارانتی خریدار را در برابر هرگونه نقص در محصول جبران خواهد کرد.

The company's policy is to indemnify customers for any financial losses due to errors.

سیاست شرکت این است که مشتریان را در برابر هرگونه ضرر مالی ناشی از خطاها جبران کند.

The insurance company will indemnify the policyholder for the stolen car.

شرکت بیمه خسارت سرقت خودرو را برای بیمه‌گذار جبران خواهد کرد.

The contract includes a provision to indemnify the contractor for any third-party claims.

قرارداد شامل بندی برای جبران خسارت پیمانکار در برابر هرگونه ادعای شخص ثالث است.

The seller agreed to indemnify the buyer against any undisclosed defects in the property.

فروشنده با این شرط که خریدار را در برابر هرگونه نقص پنهان در ملک جبران کند، موافقت کرد.

نمونه‌های واقعی

'Those persons are indemnified by me.

این افراد توسط من جبران خسارت شده اند.

منبع: Oliver Twist (Original Version)

His master worker indemnified him nothing and showed great indifference.

کارگر تحت پوشش او هیچ چیز را برای او جبران نکرد و بسیار بی تفاوت نشان داد.

منبع: Pan Pan

In Massachusetts, a law protects public hospitals from being sued for more than $100,000 and indemnifies their employees, even in cases of wrongful death.

در ماساچوست، قانونی وجود دارد که از بیمارستان های دولتی در برابر شکایت به دلیل خسارات بیش از 100000 دلار محافظت می کند و از کارکنان آنها حتی در موارد مرگ غیرقابل جبران نیز حمایت می کند.

منبع: Reader's Digest Anthology

But about the 'Pioneer, ' I have been consulting a little with some of the men on our side, and they are inclined to take it into their hands — indemnify me to a certain extent — carry it on, in fact.

اما در مورد 'پایونیر'، کمی با برخی از مردان طرف ما مشورت کرده ام و آنها مایل به به دست گرفتن آن هستند - من را تا حدودی جبران خسارت کنند - در واقع آن را ادامه دهند.

منبع: Middlemarch (Part Four)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید