penalize

[ایالات متحده]/ˈpiːnəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈpiːnəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تحمیل یک جریمه; مشمول یک ضرر کردن; مجازات کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلpenalized
زمان گذشتهpenalized
شکل سوم شخص مفردpenalizes
صفت یا فعل حال استمراریpenalizing

جملات نمونه

Such a system penalized the poor.

چنین سیستمی فقرا را مجازات می‌کرد.

section twenty penalizes possession of a firearm when trespassing.

بند بیست، داشتن سلاح در زمان تجاوز را مجازات می‌کند.

Their team was penalized for intentionally wasting time.

تیم آنها به دلیل عمداً تلف کردن وقت جریمه شد.

he was penalized two strokes for grounding his club in a bunker.

او به دلیل برخورد چوبش در یک bunker دو ضربه جریمه شد.

In Pascal the plethora of declarable data structures induces a specialization within functions that inhibits and penalizes casual cooperation.

در پاسکال، فراوانی ساختارهای داده قابل اعلام، تخصصی شدن در توابع را القا می‌کند که همکاری اتفاقی را مهار و مجازات می‌کند.

Yellow or light eyes are to be strongly penalized, along with a walleyed or staring expression.

چشم‌های زرد یا روشن باید به شدت مجازات شوند، همراه با یک چشم گود یا نگاه خیره.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید