indictment

[ایالات متحده]/ɪn'daɪtm(ə)nt/
[بریتانیا]/ɪn'daɪtmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اتهام کتبی رسمی که کسی را به ارتکاب جرم متهم می‌کند
Word Forms

جملات نمونه

an indictment for conspiracy.

یک قرارگاه برای توطئه

an indictment for robbery

یک قرارگاه برای سرقت

An indictment finally came down.

یک قرارگاه سرانجام صادر شد.

a damning indictment of the government's record.

یک محکومیت قوی از سابقه دولت.

a searing indictment of the government's performance.

یک انتقاد تند از عملکرد دولت.

bring in an indictment against sb.

یک قرارگاه علیه کسی ارائه دادن.

The indictment set the judicial process in motion.

قرارگاه روند قضایی را آغاز کرد.

the indictment of twelve people who had imported cocaine.

قرارگاه دوازده نفری که کوکائین وارد کرده بودند.

an unfair, broad-brush indictment of all public officials.

یک انتقاد ناعادلانه و کلی از همه مقامات دولتی.

Even threats of indictment didn't loosen the tongue of the balky witness.

حتی تهدید به قرارگاه نتوانست زبان شاهد سرسخت را باز کند.

He handed up the indictment to the supreme court.

او قرارگاه را به دادگاه عالی ارائه داد.

The indictment alleges that the commissioner took bribes.

اتهام‌نامه ادعا می‌کند که مسئول رشوه گرفته است.

Two men were named in the indictment.

دو مرد در قرارگاه نام برده شدند.

She was convicted on an indictment for conspiracy.

او به اتهام توطئه محکوم شد.

They issued an indictment against them.

آنها یک قرارگاه علیه آنها صادر کردند.

Her speech was a scathing indictment of the government’s record on crime.

سخنرانی او انتقادی تند از سابقه دولت در زمینه جرم و جنایت بود.

these rapidly escalating crime figures are an indictment of our society.

این آمار فزاینده جرم و جنایت نشان دهنده شکست جامعه ما است.

hinted at impending indictments but did not say it in so many words.

به طور غیر مستقیم به اتهامات قریب الوقوع اشاره کرد اما آن را به صراحت نگفت.

A New York jury brought criminal indictments against the founder of the organization.

یک هیئت منصفه نیویورک علیه بنیان‌گذار سازمان، کیفرخواست جنایی صادر کرد.

It developed that he had another wife living and his indictment for bigamy followed.

مشخص شد که او یک همسر دیگر دارد و اتهام او برای بِگامی دنبال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید