inexpressibility

[ایالات متحده]/ˌɪnɪkˈsprɛsɪbɪlɪti/
[بریتانیا]/ˌɪnɪkˈsprɛsɪbɪlɪti/

ترجمه

n. کیفیت غیرقابل بیان بودن

عبارات و ترکیب‌ها

inexpressibility of love

ناتوانی در بیان عشق

inexpressibility of joy

ناتوانی در بیان شادی

inexpressibility of pain

ناتوانی در بیان درد

inexpressibility of beauty

ناتوانی در بیان زیبایی

inexpressibility of grief

ناتوانی در بیان غم

inexpressibility of truth

ناتوانی در بیان حقیقت

inexpressibility of longing

ناتوانی در بیان دلتنگی

inexpressibility of silence

ناتوانی در بیان سکوت

inexpressibility of wonder

ناتوانی در بیان شگفتی

inexpressibility of faith

ناتوانی در بیان ایمان

جملات نمونه

the inexpressibility of her emotions was overwhelming.

ناتوانی در بیان احساسات او بسیار طاقت‌فرسا بود.

inexpressibility often accompanies profound experiences.

ناتوانی در بیان اغلب با تجربیات عمیق همراه است.

he felt a sense of inexpressibility after the event.

او پس از آن اتفاق، حسی از ناتوانی در بیان داشت.

the inexpressibility of joy can be difficult to convey.

بیان شادی می‌تواند دشوار باشد.

she wrote about the inexpressibility of love.

او در مورد ناتوانی در بیان عشق نوشت.

inexpressibility can lead to frustration and isolation.

ناتوانی در بیان می‌تواند منجر به ناامیدی و انزوا شود.

the artist captured the inexpressibility of nature in her work.

هنرمند، ناتوانی در بیان طبیعت را در اثر خود به تصویر کشید.

inexpressibility is often found in moments of beauty.

ناتوانی در بیان اغلب در لحظات زیبایی یافت می‌شود.

he spoke of the inexpressibility of his grief.

او در مورد ناتوانی در بیان غم خود صحبت کرد.

the inexpressibility of their connection was palpable.

ناتوانی در بیان ارتباط آنها ملموس بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید