incomprehensible

[ایالات متحده]/ɪnˌkɒmprɪˈhensəbl/
[بریتانیا]/ɪnˌkɑːmprɪˈhensəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل فهم یا درک؛ فراتر از توانایی کسی برای درک؛ بی‌پایان

جملات نمونه

a language which is incomprehensible to anyone outside the office.

زبانی که برای هر کسی خارج از دفتر غیرقابل فهم است.

the incomprehensible did not throw him into a swivet.

آن غیرقابل‌فهم او را به حالت آشفتگی نینداخت.

His signature was an incomprehensible scrawl.

امضای او یک خط‌خطی غیرقابل‌فهم بود.

She grunted some incomprehensible reply.

او پاسخی غیرقابل فهم با اخم گفت.

She found his accent virtually incomprehensible.

او لهجه‌اش را تقریباً غیرقابل‌فهم تشخیص داد.

The ideas she espoused were incomprehensible to me.

ایده‌هایی که او مطرح می‌کرد برای من کاملاً غیرقابل‌فهم بود.

Latin verse remained completely incomprehensible to me.

اشعار لاتین برای من کاملاً غیرقابل‌فهم باقی ماند.

His project of killing Napoleon, and his calculations of the cabalistic numbers, and of the beast of the Apocalypse struck him now as incomprehensible and positively ludicrous.

طرح او برای کشتن ناپلئون و محاسباتش درباره اعداد کابالیستی و هیولای آخرالزمان اکنون غیرقابل فهم و به طور مثبت مضحک به نظر می رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید