infirmity

[ایالات متحده]/ɪn'fɜːmətɪ/
[بریتانیا]/ɪn'fɝməti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضعف یا بیماری جسمی یا روانی؛ یک بیماری بدنی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

physical infirmity

ناتوانی جسمانی

mental infirmity

ناتوانی ذهنی

age-related infirmity

ناتوانی مرتبط با سن

chronic infirmity

ناتوانی مزمن

debilitating infirmity

ناتوانی تحلیل برنده

جملات نمونه

old age and infirmity come to men and women alike.

پیری و ضعف جسمانی به هر دو جنسیت می‌رسد.

infirmities that are the concomitants of old age

ضعف‌هایی که عوارض پیری هستند.

those incapable of supporting themselves by reason of age and infirmity

کسانی که به دلیل سن و ضعف جسمانی قادر به تأمین معاش خود نیستند.

infirmity of the mind

ضعف ذهنی

infirmity in old age

ضعف در دوران پیری

physical and mental infirmities

ضعف‌های جسمی و ذهنی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید