infrequently

[ایالات متحده]/ɪnˈfriːkwəntli/
[بریتانیا]/ɪnˈfriːkwəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به ندرت; ارزشمند.

جملات نمونه

Eat cured or smoked meats infrequently.

به ندرت گوشت نمک‌گذاری شده یا دودی بخورید.

She visits her grandparents infrequently.

او به ندرت از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار می کند.

He infrequently checks his email on weekends.

او به ندرت در آخر هفته ها ایمیل خود را بررسی می کند.

The company infrequently holds team-building activities.

شرکت به ندرت فعالیت های تیم سازی برگزار می کند.

Infrequently, he would indulge in a piece of chocolate.

به ندرت، او در یک تکه شکلات غوطه ور می شد.

They infrequently travel abroad due to budget constraints.

آنها به دلیل محدودیت بودجه به ندرت در خارج از کشور سفر می کنند.

She infrequently wears makeup to work.

او به ندرت برای کار آرایش می کند.

Infrequently, he would take a day off to relax.

به ندرت، او یک روز مرخصی می گرفت تا استراحت کند.

The restaurant infrequently changes its menu.

رستوران به ندرت منوی خود را تغییر می دهد.

Infrequently, she would listen to classical music.

به ندرت، او به موسیقی کلاسیک گوش می داد.

He infrequently reads books for pleasure.

او به ندرت کتاب می خواند تا از آن لذت ببرد.

نمونه‌های واقعی

Snow leopards meet so infrequently that there is uncertainty and tension.

تماس با یوزپلنگ‌های برفی بسیار نادر است، بنابراین عدم قطعیت و تنشی وجود دارد.

منبع: Earth's Pulse Season 2 (Original Soundtrack)

I saw Strickland not infrequently, and now and then played chess with him.

من اغلب استریکلند را می‌دیدم و گاهی اوقات با او شطرنج بازی می‌کردم.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

We know that there are wedding parties that are unfortunately targeted and killed. It happens not infrequently.

ما می‌دانیم که جشن‌های عروسی متاسفانه مورد هدف قرار می‌گیرند و کشته می‌شوند. این اتفاق به ندرت رخ نمی‌دهد.

منبع: NPR News September 2021 Compilation

Explosive decompression happens infrequently, but it does happen.

خروج ناگهانی هوا به ندرت اتفاق می‌افتد، اما اتفاق می‌افتد.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

He said people do not think things that happen infrequently are risky.

او گفت مردم فکر نمی‌کنند اتفاقاتی که به ندرت رخ می‌دهند خطرناک هستند.

منبع: VOA Slow English - America

You can say " once in a while" and these expressions are similar to the adverb 'infrequently'.

می‌توانید بگویید "یک زمانی" و این عبارات مشابه قید 'به ندرت' هستند.

منبع: Emma's delicious English

The responses were similar among various age groups and among those who attend Mass weekly or infrequently.

پاسخ‌ها در میان گروه‌های مختلف سنی و همچنین کسانی که به طور هفتگی یا به ندرت در مراسم مذهبی شرکت می‌کنند، مشابه بود.

منبع: NPR News October 2013 Collection

Now your next move sounds obvious, but you might be surprised to learn how infrequently people actually do it.

حالا حرکت بعدی شما واضح به نظر می‌رسد، اما ممکن است از این که مردم چقدر به ندرت در واقعیت این کار را انجام می‌دهند، تعجب کنید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

If you're a nondrinker, that's no reason to start, and if you drink only infrequently, it's no reason to drink more.

اگر غیرمصرف‌کننده الکل هستید، دلیلی برای شروع نیست و اگر فقط به ندرت الکل مصرف می‌کنید، دلیلی برای مصرف بیشتر نیست.

منبع: Time

We don't have a lot of guests staying because I'm here so infrequently.

ما مهمان زیادی نداریم زیرا من به ندرت اینجا هستم.

منبع: Architectural Digest

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید