ingest

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒest/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. خوردن; بلعیدن; (چیزی را) جذب کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردingests
قسمت سوم فعلingested
صفت یا فعل حال استمراریingesting
جمعingests
زمان گذشتهingested

جملات نمونه

to ingest by phagocytosis

جذب توسط فاگوسیتوز

whales ingesting krill.

نهنگ‌ها در حال بلعیدن کریلی.

poisoning from ingesting botulin; affects the CNS.

مسمومیت ناشی از بلع بوتولینوم؛ بر روی سیستم عصبی مرکزی تأثیر می‌گذارد.

he spent his days ingesting the contents of the library.

او روزهای خود را صرف بلعیدن محتویات کتابخانه می‌کرد.

Choose tinsel or artificial icicles made of plastic or nonleaded metals. Leaded materials are hazardous if ingested by children.

تینسل یا شاپرک‌های مصنوعی از پلاستیک یا فلزات غیر سرب دار انتخاب کنید. مواد حاوی سرب در صورت بلع توسط کودکان خطرناک هستند.

We report an 82-year-old woman who intentionally ingested about 300 ml of camphorated oil and developed acute respiratory distress syndrome (ARDS) and mortality.

ما مورد یک زن 82 ساله را گزارش می‌کنیم که به عمد حدود 300 میلی‌لیتر روغن कपूर بلعید و دچار سندرم دیسترس حاد تنفسی (ARDS) و مرگ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید