| جمع | inklings |
have an inkling
حدس زدن
He gave me an inkling of what was to come.
او نشانهای از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد به من داد.
the records give us an inkling of how people saw the world.
سوابق به ما نشان میدهند مردم دنیا را چگونه میدیدند.
Doctors can get an inkling by questioning people about their age, diet, infrequency of exercise and smoking habits—but it is only an inkling, not a direct measurement.
پزشکان میتوانند با پرسش از افراد در مورد سن، رژیم غذایی، عدم فعالیت بدنی و عادات سیگار کشیدن، نشانهای به دست آورند - اما این فقط یک نشانه است، نه یک اندازهگیری مستقیم.
I had no inkling of what was about to happen.
من هیچ نشانی از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نداشتم.
She had an inkling that something wasn't right.
او حدس میزد که مشکلی وجود دارد.
There was not even an inkling of a plan in place.
حتی ردی از یک طرح وجود نداشت.
He gave me an inkling of his future plans.
او نشانهای از برنامههای آیندهاش به من داد.
The teacher's inkling of the student's potential was accurate.
حدس معلم در مورد پتانسیل دانشآموز درست بود.
I had a vague inkling that she might not show up.
من حدس میزدم که شاید او نیاید.
The detective had an inkling that the suspect was lying.
مامور پلیس حدس میزد که مظنون دروغ میگوید.
She had an inkling that her friends were planning a surprise party.
او حدس میزد که دوستانش در حال برنامهریزی یک مهمانی غافلانه هستند.
Despite his inkling, he was still shocked by the news.
با وجود حدس او، او هنوز هم از این خبر شوکه شده بود.
There was an inkling of truth in what he said.
در آنچه او گفت، ردی از حقیقت وجود داشت.
have an inkling
حدس زدن
He gave me an inkling of what was to come.
او نشانهای از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد به من داد.
the records give us an inkling of how people saw the world.
سوابق به ما نشان میدهند مردم دنیا را چگونه میدیدند.
Doctors can get an inkling by questioning people about their age, diet, infrequency of exercise and smoking habits—but it is only an inkling, not a direct measurement.
پزشکان میتوانند با پرسش از افراد در مورد سن، رژیم غذایی، عدم فعالیت بدنی و عادات سیگار کشیدن، نشانهای به دست آورند - اما این فقط یک نشانه است، نه یک اندازهگیری مستقیم.
I had no inkling of what was about to happen.
من هیچ نشانی از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نداشتم.
She had an inkling that something wasn't right.
او حدس میزد که مشکلی وجود دارد.
There was not even an inkling of a plan in place.
حتی ردی از یک طرح وجود نداشت.
He gave me an inkling of his future plans.
او نشانهای از برنامههای آیندهاش به من داد.
The teacher's inkling of the student's potential was accurate.
حدس معلم در مورد پتانسیل دانشآموز درست بود.
I had a vague inkling that she might not show up.
من حدس میزدم که شاید او نیاید.
The detective had an inkling that the suspect was lying.
مامور پلیس حدس میزد که مظنون دروغ میگوید.
She had an inkling that her friends were planning a surprise party.
او حدس میزد که دوستانش در حال برنامهریزی یک مهمانی غافلانه هستند.
Despite his inkling, he was still shocked by the news.
با وجود حدس او، او هنوز هم از این خبر شوکه شده بود.
There was an inkling of truth in what he said.
در آنچه او گفت، ردی از حقیقت وجود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید