| قسمت سوم فعل | inseminated |
| زمان گذشته | inseminated |
| شکل سوم شخص مفرد | inseminates |
| صفت یا فعل حال استمراری | inseminating |
inseminate eggs
لقاحگذاری تخم
inseminate cows
لقاحگذاری گاو
inseminate animals
لقاحگذاری حیوانات
inseminate seeds
لقاحگذاری بذر
inseminate plants
لقاحگذاری گیاهان
inseminate humans
لقاحگذاری انسان
inseminate sperm
لقاحگذاری اسپرم
inseminate embryos
لقاحگذاری جنین
inseminate culture
لقاحگذاری کشت
inseminate techniques
تکنیکهای لقاحگذاری
the farmer decided to inseminate the cows to improve milk production.
کشاورز تصمیم گرفت گاوها را برای بهبود تولید شیر تلقيح کند.
scientists are researching new methods to inseminate endangered species.
دانشمندان در حال تحقیق روی روش های جدید برای تلقيح گونه های در معرض خطر هستند.
it is important to inseminate at the right time for successful breeding.
تلقيح در زمان مناسب برای پرورش موفقیت آمیز مهم است.
veterinarians often assist farmers in inseminating livestock.
دامپزشکان اغلب به کشاورزان در تلقيح دام کمک می کنند.
they use advanced technology to inseminate the fish in aquaculture.
آنها از فناوری پیشرفته برای تلقيح ماهی ها در آبکشت استفاده می کنند.
many breeders prefer to inseminate their dogs to ensure genetic diversity.
بسیاری از پرورش دهندگان ترجیح می دهند سگ های خود را برای اطمینان از تنوع ژنتیکی تلقيح کنند.
inseminating horses requires a skilled technician for best results.
تلقيح اسب ها نیاز به یک تکنسین ماهر برای بهترین نتیجه دارد.
farmers often track their animals' cycles to inseminate them effectively.
کشاورزان اغلب چرخه حیوانات خود را ردیابی می کنند تا به طور موثر تلقيح کنند.
they have developed a new protocol to inseminate rabbits in a lab setting.
آنها یک پروتکل جدید برای تلقيح خرگوش ها در یک محیط آزمایشگاهی توسعه داده اند.
inseminate eggs
لقاحگذاری تخم
inseminate cows
لقاحگذاری گاو
inseminate animals
لقاحگذاری حیوانات
inseminate seeds
لقاحگذاری بذر
inseminate plants
لقاحگذاری گیاهان
inseminate humans
لقاحگذاری انسان
inseminate sperm
لقاحگذاری اسپرم
inseminate embryos
لقاحگذاری جنین
inseminate culture
لقاحگذاری کشت
inseminate techniques
تکنیکهای لقاحگذاری
the farmer decided to inseminate the cows to improve milk production.
کشاورز تصمیم گرفت گاوها را برای بهبود تولید شیر تلقيح کند.
scientists are researching new methods to inseminate endangered species.
دانشمندان در حال تحقیق روی روش های جدید برای تلقيح گونه های در معرض خطر هستند.
it is important to inseminate at the right time for successful breeding.
تلقيح در زمان مناسب برای پرورش موفقیت آمیز مهم است.
veterinarians often assist farmers in inseminating livestock.
دامپزشکان اغلب به کشاورزان در تلقيح دام کمک می کنند.
they use advanced technology to inseminate the fish in aquaculture.
آنها از فناوری پیشرفته برای تلقيح ماهی ها در آبکشت استفاده می کنند.
many breeders prefer to inseminate their dogs to ensure genetic diversity.
بسیاری از پرورش دهندگان ترجیح می دهند سگ های خود را برای اطمینان از تنوع ژنتیکی تلقيح کنند.
inseminating horses requires a skilled technician for best results.
تلقيح اسب ها نیاز به یک تکنسین ماهر برای بهترین نتیجه دارد.
farmers often track their animals' cycles to inseminate them effectively.
کشاورزان اغلب چرخه حیوانات خود را ردیابی می کنند تا به طور موثر تلقيح کنند.
they have developed a new protocol to inseminate rabbits in a lab setting.
آنها یک پروتکل جدید برای تلقيح خرگوش ها در یک محیط آزمایشگاهی توسعه داده اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید