fertilize

[ایالات متحده]/ˈfɜːtəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈfɜːrtəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کود زدن
adj. قابل کود دادن
n. عمل کود زدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfertilizes
صفت یا فعل حال استمراریfertilizing
قسمت سوم فعلfertilized
زمان گذشتهfertilized

عبارات و ترکیب‌ها

apply fertilizer

اعمال کود

fertilizer application

اعمال کود

organic fertilizers

کودهای ارگانیک

chemical fertilizers

کودهای شیمیایی

جملات نمونه

Compost fertilizes the soil.

کمپوست باعث حاصلخیزی خاک می‌شود.

used a mechanical spreader to fertilize the lawn.

برای کوددهی چمن از یک پخش کننده مکانیکی استفاده کرد.

I fertilized the lawn and nuked the weeds.

من چمن را کوددهی کردم و علف‌های هرز را نابود کردم.

an egg fertilized in vitro; in vitro fertilization.

یک تخمک بارور شده در آزمایشگاه; باروری آزمایشگاهی.

Fertilizer is a substance put on land to fertilize it.

کود نوعی ماده‌ای است که روی زمین می‌ریزند تا آن را بارور کند.

In human reproduction,one female egg is usually fertilized by one sperm.

در تولید مثل انسان، معمولاً یک تخمک ماده توسط یک اسپرم بارور می‌شود.

sessions between the two groups cross-fertilize ideas and provide insights.

جلسات بین دو گروه، ایده‌ها را به طور متقابل بارور می‌کند و بینش‌هایی را ارائه می‌دهد.

Identical twins are also called monozygote twins because they develop from the splitting of a single fertilized egg.

دوقلوهای یکسان نیز به عنوان دوقلوهای مونو Zigot شناخته می‌شوند زیرا از تقسیم یک تخمک بارور شده تکامل می‌یابند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید