inspected

[ایالات متحده]/ɪnˈspɛktɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈspɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دقت بررسی شده؛ برای کیفیت یا وضعیت چک شده؛ یک بررسی رسمی انجام شده

عبارات و ترکیب‌ها

inspected thoroughly

بازرسی کامل

inspected carefully

بازرسی دقیق

inspected closely

بازرسی نزدیک

inspected regularly

بازرسی منظم

inspected visually

بازرسی بصری

inspected promptly

بازرسی سریع

inspected properly

بازرسی مناسب

inspected quickly

بازرسی سریع

inspected frequently

بازرسی مکرر

جملات نمونه

the building was inspected for safety compliance.

ساختمان برای انطباق با الزامات ایمنی بازرسی شد.

all vehicles must be inspected annually.

همه وسایل نقلیه باید به صورت سالانه بازرسی شوند.

the inspector carefully inspected the equipment.

بازرس به دقت تجهیزات را بازرسی کرد.

she inspected the documents for any errors.

او اسناد را برای هر گونه خطایی بازرسی کرد.

the food was inspected to ensure quality standards.

غذا برای اطمینان از رعایت استانداردهای کیفیت بازرسی شد.

he inspected the house before making an offer.

او قبل از ارائه پیشنهاد، خانه را بازرسی کرد.

the site was inspected by the health department.

این سایت توسط اداره بهداشت بازرسی شد.

they inspected the area for potential hazards.

آنها منطقه را برای خطرات احتمالی بازرسی کردند.

the machinery was inspected and certified safe.

ماشین آلات بازرسی و ایمنی آن تایید شد.

before the event, the venue was inspected thoroughly.

قبل از برگزاری رویداد، محل برگزاری به طور کامل بازرسی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید