installs

[ایالات متحده]/ɪnˈstɔːlz/
[بریتانیا]/ɪnˈstɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را در یک موقعیت خاص قرار دادن یا ثابت کردن؛ راه‌اندازی یا تأسیس در یک موقعیت؛ به‌طور رسمی کسی را به یک موقعیت یا نقش اضافه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

installs software

نصب نرم‌افزار

installs updates

نصب به‌روزرسانی‌ها

installs drivers

نصب درایورها

installs applications

نصب برنامه‌ها

installs packages

نصب بسته‌ها

installs plugins

نصب افزونه‌ها

installs tools

نصب ابزارها

installs components

نصب اجزا

installs features

نصب ویژگی‌ها

installs systems

نصب سیستم‌ها

جملات نمونه

the technician installs the new software on the computer.

تکنسین نرم‌افزار جدید را روی کامپیوتر نصب می‌کند.

she installs the latest updates every week.

او آخرین به‌روزرسانی‌ها را هر هفته نصب می‌کند.

he installs the app on his smartphone.

او برنامه را روی تلفن هوشمندش نصب می‌کند.

the company installs security systems in homes.

شرکت سیستم‌های امنیتی را در خانه‌ها نصب می‌کند.

they install new features to improve user experience.

آنها ویژگی‌های جدید را برای بهبود تجربه کاربر نصب می‌کنند.

she installs a new printer in her office.

او یک چاپگر جدید در دفتر خود نصب می‌کند.

the team installs the equipment before the event.

تیم تجهیزات را قبل از رویداد نصب می‌کند.

he installs updates to enhance system performance.

او به‌روزرسانی‌ها را برای افزایش عملکرد سیستم نصب می‌کند.

the technician installs a new operating system.

تکنسین یک سیستم عامل جدید نصب می‌کند.

they install a backup system to protect data.

آنها یک سیستم پشتیبان‌گیری برای محافظت از داده‌ها نصب می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید