staring intently
تماشا کردن با دقت
listening intently
گوش دادن با دقت
focus intently
تمرکز کردن با دقت
watching intently
تماشا کردن با دقت
He sat very erect, listening intently.
او بسیار سرپا نشست و با دقت گوش داد.
I could see a man staring at me intently.
من توانستم مردی را ببینم که با دقت به من خیره شده بود.
He was looking at her intently but she stared him out.
او با دقت به او نگاه کرد اما او با نگاهش او را متوقف کرد.
she was mesmerized by the blue eyes that stared so intently into her own.
او مجذوب چشمان آبی بود که با چنان دقت به چشمان خودش خیره شده بودند.
Inside Nancy Barile's high school classroom in Revere, Massachusetts, students focus intently on writing their own suspense stories.
در کلاس درس دبیرستانی نانسی باریل در ریور، ماساچوست، دانش آموزان با دقت بر نوشتن داستان های تعلیق خود تمرکز می کنند.
She listened intently to the professor's lecture.
او با دقت به سخنرانی استاد گوش داد.
The detective stared intently at the crime scene for any clues.
مامور پلیس با دقت صحنه جرم را برای یافتن هر گونه سرنخ بررسی کرد.
He watched intently as the magician performed his tricks.
او با دقت تماشا کرد که شعبده باز شعبده های خود را اجرا می کند.
The child studied intently for the upcoming exam.
کودک با دقت برای امتحان آینده مطالعه کرد.
The artist painted intently, focusing on every brushstroke.
هنرمند با دقت نقاشی کرد و بر روی هر ضربه قلم مو تمرکز کرد.
The team worked intently to meet the project deadline.
تیم برای رسیدن به مهلت پروژه با دقت کار کرد.
She gazed intently into his eyes, trying to read his emotions.
او با دقت به چشمانش خیره شد و سعی کرد احساسات او را بخواند.
The students listened intently to the teacher's instructions.
دانشجویان با دقت به دستورالعمل های معلم گوش دادند.
The athlete trained intently for the upcoming competition.
ورزشکار با دقت برای مسابقه آینده تمرین کرد.
The scientist observed intently as the experiment unfolded.
دانشمند با دقت مشاهده کرد که آزمایش پیش می رود.
staring intently
تماشا کردن با دقت
listening intently
گوش دادن با دقت
focus intently
تمرکز کردن با دقت
watching intently
تماشا کردن با دقت
He sat very erect, listening intently.
او بسیار سرپا نشست و با دقت گوش داد.
I could see a man staring at me intently.
من توانستم مردی را ببینم که با دقت به من خیره شده بود.
He was looking at her intently but she stared him out.
او با دقت به او نگاه کرد اما او با نگاهش او را متوقف کرد.
she was mesmerized by the blue eyes that stared so intently into her own.
او مجذوب چشمان آبی بود که با چنان دقت به چشمان خودش خیره شده بودند.
Inside Nancy Barile's high school classroom in Revere, Massachusetts, students focus intently on writing their own suspense stories.
در کلاس درس دبیرستانی نانسی باریل در ریور، ماساچوست، دانش آموزان با دقت بر نوشتن داستان های تعلیق خود تمرکز می کنند.
She listened intently to the professor's lecture.
او با دقت به سخنرانی استاد گوش داد.
The detective stared intently at the crime scene for any clues.
مامور پلیس با دقت صحنه جرم را برای یافتن هر گونه سرنخ بررسی کرد.
He watched intently as the magician performed his tricks.
او با دقت تماشا کرد که شعبده باز شعبده های خود را اجرا می کند.
The child studied intently for the upcoming exam.
کودک با دقت برای امتحان آینده مطالعه کرد.
The artist painted intently, focusing on every brushstroke.
هنرمند با دقت نقاشی کرد و بر روی هر ضربه قلم مو تمرکز کرد.
The team worked intently to meet the project deadline.
تیم برای رسیدن به مهلت پروژه با دقت کار کرد.
She gazed intently into his eyes, trying to read his emotions.
او با دقت به چشمانش خیره شد و سعی کرد احساسات او را بخواند.
The students listened intently to the teacher's instructions.
دانشجویان با دقت به دستورالعمل های معلم گوش دادند.
The athlete trained intently for the upcoming competition.
ورزشکار با دقت برای مسابقه آینده تمرین کرد.
The scientist observed intently as the experiment unfolded.
دانشمند با دقت مشاهده کرد که آزمایش پیش می رود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید