intervenes

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈviːnz/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈviːnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مداخله کردن؛ دخالت کردن؛ در یک وضعیت اقدام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

intervenes in

در مداخله

intervenes with

همکاری با

intervenes during

در طول مداخله

intervenes quickly

به سرعت مداخله می‌کند

intervenes effectively

به طور موثر مداخله می‌کند

intervenes directly

به طور مستقیم مداخله می‌کند

intervenes occasionally

به طور گاهی مداخله می‌کند

intervenes immediately

بلافاصله مداخله می‌کند

intervenes rarely

به ندرت مداخله می‌کند

intervenes unexpectedly

به طور غیرمنتظره مداخله می‌کند

جملات نمونه

the government often intervenes in economic affairs.

دولت اغلب در امور اقتصادی دخالت می‌کند.

she intervenes in disputes to help resolve conflicts.

او در اختلافات مداخله می‌کند تا به حل مناقشات کمک کند.

sometimes a teacher intervenes when students are arguing.

گاهی اوقات یک معلم زمانی که دانش آموزان بحث می کنند، مداخله می کند.

the international community intervenes in humanitarian crises.

جامعه بین‌المللی در بحران‌های بشردوستانه مداخله می‌کند.

the doctor intervenes to save the patient's life.

پزشک برای نجات جان بیمار مداخله می‌کند.

he intervenes in the negotiations to ensure fairness.

او در مذاکرات مداخله می‌کند تا عدالت را تضمین کند.

the law intervenes to protect citizens' rights.

قانون برای محافظت از حقوق شهروندان مداخله می‌کند.

when necessary, she intervenes in family matters.

در صورت لزوم، او در امور خانواده مداخله می‌کند.

the organization intervenes to provide aid during disasters.

سازمان برای ارائه کمک در هنگام فاجعه مداخله می‌کند.

he intervenes in the process to improve the outcome.

او در این فرآیند مداخله می‌کند تا نتیجه را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید