intimated

[ایالات متحده]/ˈɪntɪmeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪntɪmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور غیرمستقیم پیشنهاد دادن یا اشاره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

intimated that

به آن اطلاع داد

intimated to me

به من اطلاع داد

intimated about

در مورد آن اطلاع داد

intimated he

او اطلاع داد

intimated she

او اطلاع داد

intimated their

مالکیت آنها را اطلاع داد

intimated it

آن را اطلاع داد

intimated to us

به ما اطلاع داد

intimated something

چیزی را اطلاع داد

intimated a plan

یک برنامه را اطلاع داد

جملات نمونه

she intimated that she might resign from her position.

او اشاره کرد که ممکن است از سمت خود استعفا دهد.

he intimated his interest in the project during the meeting.

او در طول جلسه علاقه خود به پروژه را ابراز کرد.

the teacher intimated that there would be a surprise test.

معلم اشاره کرد که یک امتحان غیرمنتظره وجود خواهد داشت.

she intimated her dissatisfaction with the current situation.

او نارضایتی خود از وضعیت فعلی را ابراز کرد.

he intimated that he had some concerns about the plan.

او اشاره کرد که نگرانی هایی در مورد برنامه دارد.

the report intimated that changes were coming soon.

گزارش نشان داد که تغییرات به زودی در راه است.

they intimated their desire to collaborate on the project.

آنها تمایل خود به همکاری در پروژه را ابراز کردند.

she intimated that she would like to travel more.

او اشاره کرد که دوست دارد بیشتر سفر کند.

the article intimated that the economy might improve next year.

مقاله نشان داد که اقتصاد ممکن است سال آینده بهبود یابد.

he intimated that he was considering a career change.

او اشاره کرد که در مورد تغییر شغل فکر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید