intimated that
به آن اطلاع داد
intimated to me
به من اطلاع داد
intimated about
در مورد آن اطلاع داد
intimated he
او اطلاع داد
intimated she
او اطلاع داد
intimated their
مالکیت آنها را اطلاع داد
intimated it
آن را اطلاع داد
intimated to us
به ما اطلاع داد
intimated something
چیزی را اطلاع داد
intimated a plan
یک برنامه را اطلاع داد
she intimated that she might resign from her position.
او اشاره کرد که ممکن است از سمت خود استعفا دهد.
he intimated his interest in the project during the meeting.
او در طول جلسه علاقه خود به پروژه را ابراز کرد.
the teacher intimated that there would be a surprise test.
معلم اشاره کرد که یک امتحان غیرمنتظره وجود خواهد داشت.
she intimated her dissatisfaction with the current situation.
او نارضایتی خود از وضعیت فعلی را ابراز کرد.
he intimated that he had some concerns about the plan.
او اشاره کرد که نگرانی هایی در مورد برنامه دارد.
the report intimated that changes were coming soon.
گزارش نشان داد که تغییرات به زودی در راه است.
they intimated their desire to collaborate on the project.
آنها تمایل خود به همکاری در پروژه را ابراز کردند.
she intimated that she would like to travel more.
او اشاره کرد که دوست دارد بیشتر سفر کند.
the article intimated that the economy might improve next year.
مقاله نشان داد که اقتصاد ممکن است سال آینده بهبود یابد.
he intimated that he was considering a career change.
او اشاره کرد که در مورد تغییر شغل فکر می کند.
intimated that
به آن اطلاع داد
intimated to me
به من اطلاع داد
intimated about
در مورد آن اطلاع داد
intimated he
او اطلاع داد
intimated she
او اطلاع داد
intimated their
مالکیت آنها را اطلاع داد
intimated it
آن را اطلاع داد
intimated to us
به ما اطلاع داد
intimated something
چیزی را اطلاع داد
intimated a plan
یک برنامه را اطلاع داد
she intimated that she might resign from her position.
او اشاره کرد که ممکن است از سمت خود استعفا دهد.
he intimated his interest in the project during the meeting.
او در طول جلسه علاقه خود به پروژه را ابراز کرد.
the teacher intimated that there would be a surprise test.
معلم اشاره کرد که یک امتحان غیرمنتظره وجود خواهد داشت.
she intimated her dissatisfaction with the current situation.
او نارضایتی خود از وضعیت فعلی را ابراز کرد.
he intimated that he had some concerns about the plan.
او اشاره کرد که نگرانی هایی در مورد برنامه دارد.
the report intimated that changes were coming soon.
گزارش نشان داد که تغییرات به زودی در راه است.
they intimated their desire to collaborate on the project.
آنها تمایل خود به همکاری در پروژه را ابراز کردند.
she intimated that she would like to travel more.
او اشاره کرد که دوست دارد بیشتر سفر کند.
the article intimated that the economy might improve next year.
مقاله نشان داد که اقتصاد ممکن است سال آینده بهبود یابد.
he intimated that he was considering a career change.
او اشاره کرد که در مورد تغییر شغل فکر می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید